جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل
خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را
به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
خدا را بر مگردان این بلای آسمانی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جویند عمر جاودانی را

یا

جرس کاروان
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده جرس کاروانیم
گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم بی همزبانیم
ای لاله بهار جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانیم
شمعم گریست زار به بالین که شهریار
من نیز چون تو همدم سوز نهانیم

اینم یک رباعی


گمان
افسوس که ایّام جوانی بگذشت
حالی نشد و جهان فانی بگذشت
مطلوب همه جهانْ نهان است، هنوز
دیدی همه عمر در گمانی بگذشت؟

Mehrnaz1368
15-02-2011, 12:51 PM
افسوس که نامه جوانی طی شد
و ان تازه بهار زندگانی دی شد
ان مرغ طرب که نام او بود شباب
افسوس ندانم که کی امد و کی شد

actros 1843
05-03-2011, 09:33 PM
دانی كه نو بهار جوانی چنان گذشت؟
زود آنچنان گذشت، كه تیر از كمان گذشت
نیمی به راه عشق و جوانی تمام شد
نیم دگر بغفلت و خواب گران شد
صد آفرین به همت مرغی شكسته بال
كز خویشتن شد و، از آشیان گذشت
افسرده‌ای كه تازه گلی را ز دست داد
داند چها به بلبل بی خانمان گذشت
بنگر به شمع عشق، كه در اشك و آه او
پروانه بال و پر زد و، آتش به جان گذشت
بشنو درای قافله سالار زندگی
گوید به خواب بودی واین كاروان گذشت
ظالم اگر به تیغ ستم، خون خلق ریخت
از خون بیگناه، مگر می توان گذشت؟
(مشفق) بهار زندگیت گر صفا نداشت
شكر خدا كه همره باد خزان گذشت

iCe m@n
17-03-2011, 03:04 PM
بهار عمر، جوانى است مغتنم دارش ***كه اين بهار ز پى، محنت خزان دارد
امين ميرهادى
به پيرى قدرِ شب‏هاى جوانى مى‏شود ظاهر ***سپيدى‏هاى كاغذ مى‏كند روشن سياهى را
مايل دهلوى
تازه جوانى ز سرِ ريشخند *** گفت به پيرى كه كمانت به چند؟
پير بخنديد و بگفت اى جوان *** چرخْ تو را نيز كند چون كمان
عبدالعظيم خان قريب
خميده پشت از آن دارند پيران جهانْ ديده *** كه اندر خاك مى‏جويند ايام جوانى را
مكتبى
ز روزگار جوانى خبر چه مى‏پرسى*** چو برق آمد و چون ابر نوبهاران رفت
صائب تبريزى
دريغ فرّ جوانى، دريغ عمر لطيف *** دريغ صورت نيكو، دريغ حسن جمال
كجا شد آن همه خوبى؟ كجا شد آن همه عشق *** كجا شد آن همه نيرو؟ كجا شد آن همه حال
كسايى مروزى
تبه كردم جوانى تا كنم خوش زندگانى را*** چه سود از زندگانى چون تبه كردم جوانى را
حبيب يغمايى
جوانى شمع ره كردم كه يابم زندگانى را *** نجستم زندگانى را و گم كردم جوانى را
شهريار تبريزى

pocke
12-05-2011, 10:30 PM
از دور چو بشنوم صدایت
وان موج لطیف خنده هایت

آید به تنم تب جوانی
بویم همه عطر زندگانی

باور نشود مرا که دوری
چون پرتوی ماه در حضوری

بانگ تو که در فضای سیم است
بر خاطر آتشم نسیم است

اما چه کنم به وقت بدرود پیچد به فضای سنه ام دود

تو خسته و خسته تر منم من
تو بی کس و در به در منم من

ای راحت جان درد مندم
بگذار که لب فرو ببندم.
در حالت گریه نامه بستم
در حال جنون قلم شکستم

Help118
16-05-2011, 05:43 PM
جوانــــــــی را به کف داده ام رایگانی

کنون حسرت برم روز و شب بر جوانی

Help118
16-05-2011, 05:49 PM
در غصه مرا جمله جوانی بگذشت

ایام به غم چنان که دانی بگذشت

در مرگ خواص، زندگانی بگذشت

عمرم همه در مرثیه خوانی بگذشت

Help118
16-05-2011, 05:59 PM
هیچ است وجود و زندگانی هم هیچ

وین خانه و فرش باستانی هم هیچ

از نسیه و نقد زندگانی همه را

سرمایه جوانی است، جوانی هم هیچ

Help118
16-05-2011, 06:06 PM
تیغ از تو و لبیک نهانی از من

زخم از تو و تسلیم جوانی از من

گر دل دهدت که جان ستانی از من

از تو سر تیغ و جان فشانی از من

Help118
16-05-2011, 06:12 PM
حدیث جوانی

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام
خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام
چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام
من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام
از جام عافیت می نابی نخورده‌ام
وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده‌ام
گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام


رهی معیری

Help118
16-05-2011, 06:18 PM
بهار آیو به صحرا و در و دشت

جوانی هم بهاری بود و بگذشت

سر قبر جوانان لاله رویه

دمی که گلرخان آیند به گلگشت

Help118
16-05-2011, 06:27 PM
جوانی گسست و چیره زبانی
طبــــــعم گرفــت نیز گــرانــی
---
کافیه یا بازم بگم؟

reza2pars
16-05-2011, 06:50 PM
ﻣﺒﺮ ﺯ ﻣﻮﯾﻪ ﺳﭙﯿﺪﻡ ﮔﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻤﺮﻩ ﺩﺭﺍﺯ -ﺟﻮﺍﻥ ﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ- ﺑﮕﻮ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺮﺳﺪ ﻓﺮﯾﺎﺩ- ﮐﻼﻡ ﺣﻖ ﺩﻣﻪ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ

Help118
17-05-2011, 01:23 PM
ﻣﺒﺮ ﺯ ﻣﻮﯾﻪ ﺳﭙﯿﺪﻡ ﮔﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻤﺮﻩ ﺩﺭﺍﺯ -ﺟﻮﺍﻥ ﺯ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﭘﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ- ﺑﮕﻮ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﻤﯿﺮﺳﺪ ﻓﺮﯾﺎﺩ- ﮐﻼﻡ ﺣﻖ ﺩﻣﻪ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮔﺎﻫﯽ
مر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی
---------
من اصلاح کردم شعر بالایی رو
--------
دوست عزیز بیزحمت بفرمایید رباعی فوق از کیست و اینکه منظورت از مویه و دمه چیه؟ من مویه رو موی با کسره میدونم ولی دمه چیه؟ منظورت دم با کسره هستش؟

hamid_diablo
17-05-2011, 06:10 PM
جـــــــــــوانــــــــــ ی کجــــــــــــایــــــــی کــــــه یــــــــــــــادت بخیـــــــــر

Help118
17-05-2011, 07:28 PM
نـوایـی نـوایـی نـوایـی نــوایی

جوانی بگذرد تو قدرش ندانی

Help118
19-05-2011, 11:27 PM
در جوانی به خود می گفتم شیر شیر است گرچه پیر بود

چون که پیری بود دانســـــتم پیر پیر است گرچه شیر بود

Help118
20-05-2011, 06:04 PM
ای کاش که بخت سازگاری کردی

با جور زمانه یار یاری کردی

از دست جوانی‌ام چو بربود عنان

پیری چو رکاب پایداری کردی

Help118
02-06-2011, 04:11 AM
بهای جوانی (پروین اعتصامی)


خمید نرگس پژمرده‌ای ز انده و شرم / چو دید جلوهٔ گلهای بوستانی را

فکند بر گل خودروی دیدهٔ امید / نهفته گفت بدو این غم نهانی را

که بر نکرده سر از خاک، در بسیط زمین / شدم نشانه بلاهای آسمانی را

مرا به سفرهٔ خالی زمانه مهمان کرد / ندیده چشم کس اینگونه میهمانی را

طبیب باد صبا را بگوی از ره مهر / که تا دوا کند این درد ناگهانی را

ز کاردانی دیروز من چه سود امروز / چو کار نیست، چه تاثیر کاردانی را

به چشم خیرهٔ ایام هر چه خیره شدم / ندید دیدهٔ من روی مهربانی را

من از صبا و چمن بدگمان نمیگشتم / زمانه در دلم افکند بدگمانی را

چنان خوشند گل و ارغوان که پنداری / خریده‌اند همه ملک شادمانی را

شکستم و نشد آگاه باغبان قضا / نخوانده بود مگر درس باغبانی را

بمن جوانی خود را بسیم و زر بفروش / که زر و سیم کلید است کامرانی را

جواب داد که آئین روزگار اینست / بسی بلند و پستی است زندگانی را

بکس نداد توانائی این سپهر بلند / که از پیش نفرستاد ناتوانی را

هنوز تازه رسیدی و اوستاد فلک / نگفته بهر تو اسرار باستانی را

در آن مکان که جوانی دمی و عمر شبی است / بخیره میطلبی عمر جاودانی را

نهان هر گل و بهر سبزه‌ای دو صد معنی است / بجز زمانه نداند کس این معانی را

ز گنج وقت، نوائی ببر که شبرو دهر / برایگان برد این گنج رایگانی را

ز رنگ سرخ گل ارغوان مشو دلتنگ / خزان سیه کند آن روی ارغوانی را

گرانبهاست گل اندر چمن ولی مشتاب / بدل کنند به ارزانی این گرانی را

زمانه بر تن ریحان و لاله و نسرین / بسی دریده قباهای پرنیانی را

من و تو را ببرد دزد چرخ پیر، از آنک / ز دزد خواسته بودیم پاسبانی را

چمن چگونه رهد ز آفت دی و بهمن / صبا چه چاره کند باد مهرگانی را

تو زر و سیم نگهدار کاندرین بازار / بسیم و زر نخریده است کس جوانی را

حنّانه
12-06-2011, 05:07 PM
ز آن می که حیات جاودانیست بخور

ســرمـایـه لـذت جـوانـی اسـت بـخـور

سوزنده چو آتش است لیکن غم را

سـازنـده چـو آب زنـدگانی است بخور

حنّانه
16-06-2011, 06:11 PM
ای کاش که بخت سازگاری کردی

بــا جــور زمـانـه یـار یـاری کـردی

از دست جوانی‌ام چو بربود عنان

پـیـری چـو رکـاب پـایداری کردی

حنّانه
17-06-2011, 12:54 AM
جـوانـی چـنـیـن گـفـت روزی به پیری // کــه چـون اسـت بـا پـیـریـت زنـدگـی
بـگـفت اندرین نامه حرفی است مبهم // کـه مـعـنـیـش جـز وقـت پـیـری ندانی
تــو، بــه کــز تـوانـائـی خـویـش گـوئـی // چــه مــیــپــرســی از دورهٔ نــاتــوانــی
جــوانــی نـکـودار، کـایـن مـرغ زیـبـا // نــمــانــد در ایــن خــانـهٔ اسـتـخـوانـی
مـتـاعی که من رایگان دادم از کف // تــو گــر مــیــتــوانــی، مـده رایـگـانـی
هـر آن سـرگـرانـی کـه من کردم اول // جـهـان کـرد از آن بـیـشـتـر، سرگرانی
چو سرمایه‌ام سوخت، از کار ماندم // کــه بـازی اسـت، بـی‌مـایـه بـازارگـانـی
از آن بــرد گــنــج مــرا، دزد گــیــتـی // کــه در خــواب بـودم گـه پـاسـبـانـی

Gam3r
17-06-2011, 12:55 AM
جوانی بگذرد ای دوست از پیری مشو غافل // بیا تا فرصتی داری خطای خویش جبران کن

One Mania
17-06-2011, 01:27 AM
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

حنّانه
01-07-2011, 04:16 AM
...
بـــادســـت غـــرور زنـــدگـــانــی بـــرقـــســـت لـــوامـــع جـــوانــی
دریـــاب دمـــی کــه مــی‌تــوانــی
بـشـتـاب کـه عـمـر در شـتـابست
...

sara_girl
06-07-2011, 05:44 PM
تو نیز شاعری و شعری،

شعری به تازگی ِ زایش،

شعر ِ تولد یک کودک،

شعر ِطراوت یک غـُـنچه.

تو نیز شاعری و شعری،

شعری ز ِ خردسالی و بُرنایی،

شعری ز ِ روزگار ِ کــُهنسالی،

بنگر مرا که خسته تر از خویشم،

شعری به زردی ِ برگی خشک،

در سردی غروب ِ شب ِ پاییز،

فرسودگی ِ جان و تن از پیری،

بر خسته طبع ِ من بـِنگر ای دوست،

دیگر چو روزگار ِجوانی نیست،

بنگر، گذشت ِ زمانه پدیدار است،

بر دست ِ من که شعر ِ جوانی را،

با ارزشی ز ِخاطره ِ زایش،

با گردشی ز ِ مرحله ِ رویش،

با خامُـشی ز ِ روز ِ کلا نسالی،

فرسوده میسراید و میسوزد،

با شُعله های ِ، شعر ِتو، شعر ِ ما.

رضی 10/26/ 1385

H.Operator
07-07-2011, 03:46 PM
http://033.-----.net/out.php/i457795_Flower1HD.jpg

H.Operator
23-07-2011, 04:20 PM
جوانی

چگونه در این خانه ایام رفت
جواني نفهمیده آرام رفت
تبه کردم این عمر با یاد گل
نجستم گل و عمر من خام رفت
طمع کردجوانم به سودای عشق
جواني شد و دیده ناکام رفت
ننوشیدم این جرعه از جام تو
دلم در هوای می و جام رفت
به هر روز دل فکر آن لاله شد
به شوقش غمی بر دلم شام رفت
همه عمر من در پی نام خوش
نماند آن جواني و آن نام رفت
نمی دادم آن لحظه سرخ عشق
چه شد از دلم آن دلارام رفت
عجب رفت امید عمرت کنون
نگه کن که آفتابت از بام رفت

شاعر : ر.امید
http://036.1.-----.net/out.php/i492713_images.jpg

H.Operator
24-07-2011, 05:24 PM
پند جوانی

ای جوانان شماراپندی می دهم
راه نجات ازبندی می دهم
ای جوان اندکی اندیشه کن
بعدعشق وعاشقی راپیشه کن
عشق شعرنیست که بگویی بادهن
گاونرمی خواهدومردکهن
مابااینهمه ادعااینگونه پژمرده ایم
تنهاآبروی خویش رامابرده ایم
آری تابدآنجارسیدکارما
که رهاکردمارایارما
بعدآن ماشدیم مثل یه مرده
که هیچ بویی ازدنیانبرده
تمام آرزوهایمان بر باد رفته
خاطرمان نیز پیش دوستان از یاد رفته
همه را ما از خود رانده ایم
کنون تنهای تنهاییم

شاعر : علی ذبیحی صارم
http://036.1.-----.net/out.php/i495467_wrongkindofplacebyinessaemilia.jpg

GOLI87
26-07-2011, 05:10 PM
شباب عمر عجب باشتاب میگذرد
بدین شتاب خدایا شباب میگذرد
شباب و شاهدوگل مغتنم بود ساقی
شتاب کن که جهان باشتاب میگذرد
به چشم خود گذر عمر خویش می بینم
نشسته ام لب جویی وآب میگذرد
به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه
که ابر از جلو آفتاب میگذرد
خراب گردش آن چشم جاودان مستم
که دور جام جهان خراب میگذرد
به آب و تاب جوانی چگونه غره شدی
که خود جوانی واین آب و تاب میگذرد
به زیر سنگ لحد"استخوان پیکر ما
چو گندمی است که از آسیاب میگذرد

جلوه ساقی

در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است ؟
مهر در ایینه یا آتش در آب افتاده است ؟
باده روشن دمی از دست ساقی دور نیتس
 ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است
خفته از مستی بدامان ترم آن لاله روی
برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است
در هوای مردمی از کید مردم سوختیم
در دل ما آتش از موج سراب افتاده است
طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید
از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است
 آسمان در حیرت از بالا نشینی های ماست
بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است
گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهی
گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است

لاله ی کوهی


سحر به دامن کُهسار ، لاله گفت به سنگ
ز رنگ و بوی جـوانـی چـه بود حـاصل ِ مـا ؟

به درد و داغ در این گوشه سوختیم و نبود
کَسی که بر زنــد آبــی بــه آتــش ِ دلِ مــا

نه سرو ، بر سر افـراشت سایبان روزی
نه عندلیب ، شبی نغمه زد به محفل ِ ما

نه چشمی از رخ رنگین ما نصیبی یافت
نه چــشمــه ، آینــه بنــهاد در مقابل ِ ما

در این بهار که جمع اند شـاهـدان ِ چمن
قضا فـگـنـد بــه دامــان ِ کــوه مـنــزل ِ مــا

به خیره ، چهره بر افروخـتـیم و پـژمـردیــم
ندیــد رهـگــذری ، جـــلوه ی شمایل مـــا

ز حرف لاله بر آشفت سنگ خاره و گفت :
که ای مصاحـب خـود بیـن و یار ِ غافـل ِ ما

به شُـکر کوش ، گـر از ورطــه بــلا دوریــم
که نیست ره غــم و انــدوه به ساحل ِ ما

از آن گروه منـافــق کـه خصـــم ِ یک دگــرند
گـُشوده کی شود ای دوست ،عقده دل ما

چو خار طعنه مَــزَن ، گر نه همنشین گـُلی
که همنشین ِ من و توست بخت ِ مُقبل ِ ما

به گوشه گیری ، مجموع باش و دم در کـَش
کز اجـتمـاع ، پراکـندگــی اســت حاصــل مــا

رضا رفیع در آغاز پنجاه و دومین شب شعر شکرخند، درباره مجری همراه این جلسه، فاطمه صداقتی، چنین گفت:« ایشان جزو سه مجری برگزیده نظرسنجی مجله سروش در اواخر سال گذشته بودند. بعضی ها می گفتند نظرسنجی دستکاری شده که در مملکت ما چنین چیزی بعید است!»
رفیع در ادامه آن قدر حرف زد که خانم صداقتی اعتراض کرد:« اگر من سکوت کنم می خواهی رشته کلام را همین جوری بگیری و ول نکنی؟!»
- من هر چیزی را که مفت باشد می گیرم... رشته...نخ...! شما چرا این قدر از افعال مفرد استفاده می کنید؟!
خانم صداقتی ضمن دریافت هوشمندانه اشاره ظریف رضا رفیع در باب تذکر اخیر کسانی که صمیمیت و سرزندگی مجریان زن رادیو را برنمی تابند، رو به مردم کرد و گفت:« من امروز آمده ام تا مثل جلسه قبل، چند ساعت در کنار حضرت استاد رفیع بخندم!»
رفیع با شنیدن این تمجید، جهت گیری خود را کاملا عوض کرد:« چقدر مجری خوبی هستند ایشان!» سپس به ذکر نکاتی درباره چگونگی شرکت در شکرخند پرداخت:« ما طی تعاملی که با دوستان فرهنگسرا به خرج دادیم( و من فقط دراین زمینه اهل خرجم!) قرار گذاشتیم از این به بعد سیستم ورود به سالن، نه کارتی باشد نه بلیتی. تا وقتی کارتی بود، بعضی ها می گفتند کارت ما رو پس بده! مثلا می خواستند با خودشان همراه بیاورند و شاکی بودند که خوب، من کارت دارم پس هستم، ولی همراه من که کارت ندارد، اگر دکارت هم باشد پشت در می ماند! عده ای از علما مثل خودم(!) هم معتقد بودند سیستم بلیتی(مثل موزه دارآباد!) دون شأن ماست. بنابراین قرار برآن شد که کارت های عضویت شش ماهه ای صادر شود که به ازای هرجلسه هزار تومان، در اختیارعلاقه مندان قرار می گیرد. اگر با خودتان همراه آوردید، هزار تومان از کارتتان هم به خاطر او از خودتان و هفت جد و آبایتان(!) کم می شود و شما باید بروید مجددا کارت را شارژ کنید. یعنی می روید طبقه بالا، دوستان را شارژ می کنید، می آیید اینجا دوستانتان را شارژ می کنید! کلا یک جور هدفمندی عجیب و غریبی است!»

البته با توجه به ظرفیت سیصدنفری سالن، هرجلسه نهایتا سیصدهزارتومان جمع می شود که جوابگوی بسیاری از هزینه های برپایی چنین مجالسی نخواهد بود و رضارفیع از کسانی که از او می پرسند پرادویت را کجا پارک می کنی، شاکی بود:« خوب نیست آدم از استعداد طنز خود به قصد تخریب و جوسازی و طعنه زدن استفاده کند و قرار نیست این پول به جیب من برود.»
او دوباره آن قدر حرف زد که به اعتراض مجدد خانم صداقتی منجر شد:« واقعا چرا از مجری همراه استفاده می کنی؟!»
- به نکته ظریفی اشاره کردید! خودم سال هاست فکر می کنم این نفر(!) کنار من چه کار می کند!( در اینجا خانم صداقتی لیوان آب را برداشت تا بنوشد) بعد فهمیدم گاهی آب می خورد و مصرف کننده است!

اولین شاعر این جلسه،« شادی محمودیان» بود. به قول رضا رفیع، بامسماست که شروع جلسه طنز با «شادی» باشد!
چون عاشق شد، در دهن دل بزنید
فریاد به روی حکم باطل بزنید
میخانه اگر نباشد اشکالی نیست
با نیت پاک، سر به گوگل بزنید!

در کوچه چرا ولو شدی؟ خانه که هست!
چت روم چرا؟ دلبر جانانه که هست
بیهوده مزن دم از نداری پسرم
در بانک سر محله، یارانه که هست!

شادی محمودیان، سپس به استقبال از شعر معروف استاد« رهی معیری» در مورد خلقت زن رفت و شعری در مورد آفرینش مرد خواند. 
صداقت را مجوی از او که بیجاست
نیابی اندرونش روده ای راست
گمان برده که همتایی ندارد
خودش را جنس برتر می شمارد
زنان را گر دمادم قیل و قال است
ولی از عهد دیرین این مثال است
بترس از آن که سر بر زیر دارد
به ظاهر موش و ذات شیر دارد
اگر زن را زبان چون نیش مار است
ز مکر مرد، روزش شام تار است
به هر محفل زنی پردرد بینی
دلش زخمی به تیغ مرد بینی
رهی جان نزد تو من ناتوانم
ولی از گفته ات آزرده جانم
نمی خواهم که بنمایم قیاسی
تو بهتر جنس خود را می شناسی!

شاید خوانندگان این وبلاگ، شعر مشابهی را که دوازده سال پیش در همین باب سروده شده، اینجا خوانده باشند. حیفم می آید به بهانه شعر خانم محمودیان، دوستانم را به دوباره خواندن آن شعر دعوت نکنم:  مرد چیست؟!

وقتی « مصطفی مشایخی» برای شعرخوانی فرا خوانده شد، خانم صداقتی با یادآوری شعر جلسه قبل ایشان گفت:« اِ... آقای زن بگیرید!»
آقای «زن بگیرید»(!) گفت:« امروز از همسرم دعوت کرده ام در این جمع شرکت کند. می خواهم با کمال شهامت جلوی ایشان یک شعر بخوانم تا دیگران یاد بگیرند!» رضا رفیع از همسر آقای مشایخی درخواست کرد یک لحظه بایستند تا همه، کسی را که توانسته یک شاعر را تحمل کند ببینند!
همسرم بد تا نکن با من، به دردت می خورم!
بچه ها خوبند اما من به دردت می خورم!
دیر و زود این بچه ها از پیش ماها می روند
پس مرا دریاب زیرا من به دردت می خورم!
هیچ کس یک قرص یا شربت به  دستت داده است؟
وقت تب یا آنفلوآنزا من به دردت می خورم!
کی کسی این روزها خیرش به آدم می رسد؟
مطمئن باش این که تنها من به دردت می خورم!
هی نگو یک شوهر بی پول یعنی دردسر!
با تمام دردسرها من به دردت می خورم!
فکر کردی دائما این جور خوب و سالمی؟
وقت پیری نازنینا من به دردت می خورم!
عاقبت یک روز سست و بی تحرک می شوی
بعد با این وزن بالا من به دردت می خورم!
وقت یک بیماری صعب العلاج، آن وقت که
می روی در حال اغما من به دردت می خورم!
مجلس ختمت نمی خواهد مگر صاحب عزا؟!
پس زبانم لال، آنجا من به دردت می خورم!
دسته گل شب های جمعه برمزارت می برم
همچنین خرما وحلوا، من به دردت می خورم!
پس بیا اهل مدارا باش با وضعم بساز
غر نزن این قدر والا من به دردت می خورم!
تازه چندین کیس قابل هم دراین اطراف هست
دردسر را کم کنم یا من به دردت می خورم؟!
رضا رفیع گفت:« واقعا نمی دانستم آقای مشایخی این قدر به درد می خورند!»

فاطمه صداقتی، به عنوان شاعر بعدی، « مهدی استاد احمد» را صدا کرد که طبعا به خاطر همکاریشان در رادیو این کار را با لحنی گرم و هیجان زده انجام داد، طوری که رضا رفیع گفت:« رادیویی ها هوای همدیگر را دارند!» و فاطمه صداقتی جواب داد:« من به دردش می خورم!»
از آهوی شاخدار باید ترسید
از خنده سوسمار باید ترسید
گویند زنان بره و مردان گرگند
از بره گوشتخوار باید ترسید!
رفیع گفت:« قول صد در صد می دهم شما تنها آمده اید!»

تورم، فقر، ی کاری، ترافیک...
(رفیع: چی هستند اینها؟!
 – هیچی... مال تونس و قذافی و هستند!)
عوض می شه مگه این وضع آنتیک؟
ولش کن! گور بابای سیاست!
همین که سال عوض شد، داره تبریک!

استاد احمد ضمن خواندن شعری درباره حذف صفرها از پول ملی، گفت:« تازه بعضی جاها به جای صفر، آن عدد اولش را حذف می کنند!» رضارفیع فورا قضیه را حواله داد به آن طرف دنیا:« تو تونس؟!»
- تو در تویش نکنید... توی نِس!

یکی از حضار نکته سنج، درجلسه قبل، با موبایلش از پای رضا رفیع که آن را زیر میز، با ضرباهنگ تندی به زمین می کوبید فیلمی گرفته بود که قرار شد پخش شود. آماده شدن فیلم آن قدر طول کشید که رفیع، خطاب به مسوولان اتاق فرمان گفت:« می خواهید خودم پایم را تکان بدهم مردم ببینند... چون من پخش زنده دارم!»

فاطمه صداقتی که به دنبال توجیهی برای این حرکت ریتمیک می گشت از رضا رفیع پرسید:« شما واقعا استرس دارید؟» و جواب شنید که گاهی آن قدر فشار کار و برنامه های زنده رادیویی و تلویزیونی زیاد می شود که کار آدم به خوردن قرص آرامبخش هم می رسد و این چیزعجیبی نیست.

وقتی خانم « آذین بهار» برای دادن پاسخی به شعر جلسه قبل«محمدرضا ستوده» روی سن رفت، در بخشی از شعرش( که اگرچه وزن نداشت، درعوض قافیه هم نداشت!) گفت:« چرا پا می کوبی تو؟ زشته بابا، حیا بکن...» رضا رفیع جواب داد:« حالا که صحبت ضرب پای ما شد و شما این شعر را می خوانید، مردم هزار فکر می کنند!»

اتفاقا «محمدرضا ستوده» شاعر بعدی جلسه بود که گفت آن خانم می توانست جوابیه اش را خصوصی به خودم بگوید تا وقت جلسه گرفته نشود و رفیع تذکر داد:« عمومی باشد، به صلاح است!»
ترسیدن و اضطراب تقدیم تو باد
این حس غریب و ناب تقدیم تو باد
قذافی بی شرف، لجن، بی همه چیز
( رفیع: چقدر صمیمی هستید با هم!)
این جنبش انقلاب تقدیم تو باد!

«رحیم رسولی»، ضمن یاد کردن از سالمرگ صادق هدایت طی هفته گذشته، مثل همیشه ما را به شنیدن اشعار زیبایش میهمان کرد:
به خط انتها هم می رسیم آهسته آهسته
همه البته با هم می رسیم آهسته آهسته
علف شد زیر پای ما سه نقطه صبر کن فعلا
به بحث رنگ ها هم می رسیم آهسته آهسته
به جایی می رسیم آخر که شیطان پیش ما شیخ است
به امید خدا هم می رسیم آهسته آهسته
سرت در لاک خود باشد که بعد از حول و الاحوال
به حول حالنا هم می رسیم آهسته آهسته
بهار آمد به هم زد حال ما را«بچه ساکت باش»
به آن حال و هوا هم می رسیم آهسته آهسته
بهار آمد «یکی این بچه را ساکت کند لطفا»
به عمق ماجرا هم می رسیم آهسته آهسته
دوباره سبز شد «ساکت نشد این بچه نه؟ باشد»
حساب بچه را هم می رسیم آهسته آهسته
شما حاجی شما که روز و شب از مرگ می گویی
به سروقت شما هم می رسیم آهسته آهسته
همه روزی از این جا می رویم اما شما اول
بفرمایید ما هم می رسیم آهسته آهسته
شما فعلا از این الا و بالله  کن رها ما را
به لاحول و ولا هم می رسیم آهسته آهسته
ببین آغاز قرن و جنگ هفتاد و دو ملت را
به هفتاد و سه تا هم می رسیم آهسته آهسته
مدینه گفتی و کردی کبابم اول روضه است
به شام و کربلا هم می رسیم آهسته آهسته
خدا را شکر فعلا پشت صحنه روبروی ماست
به تصویر و صدا هم می رسیم آهسته آهسته
پریده تازه شیطان روی کول ما تحمل کن
به مار و اژدها هم می رسیم آهسته آهسته
همیشه دور باتوم و چماق و چوب دستی نیست
به دوران عصا هم می رسیم آهسته آهسته
خدایا روی ما را کن زیاد و رنگ ما را کم
به درک سنگ پا هم می رسیم آهسته آهسته
سفید و سبز و قرمز «مثل اینکه بچه هم خوابید»
به پایان دعا هم می رسیم آهسته آهسته!

آیتم بعدی برنامه، بخش«عکس و مکث» بود. تا آماده شدن عکس ها، رضارفیع با اشاره به ساخت نخستین«دستگاه مرده شور» در مشهد، گفت:« ظاهرا این دستگاه قابلیت شستن هفت مرده در ساعت را دارد که برای دریافت آمار دقیق تر، باید از خود مرده ها... ببخشید صاحب مرده ها(!) پرسید!...»
فاطمه صداقتی گفت:« موضوع بهتری برای صحبت پیدا نکردی؟»
- چرا... جدیدا سنگ قبرهای دیجیتالی در لندن ساخته شده که کل اطلاعات مربوط به متوفی در آن هست. وقتی می روید فاتحه بخوانید و دل ها آماده است، بلوتوثتان را روشن می کنید... وافتح بلوتوثکم!... تمام اطلاعات میت به موبایل شما منتقل می شود! این جوری می فهمید که آیا مرده مرض داشته(!) یا مثلا به خاطر کهولت سن و رودربایستی با عزراییل مرده. البته این سیستم در اینجا به کار نمی آید چون شاید مجبور باشیم بعضی از سنگ قبرها را فیلتر کنیم. مثلا طرف قاچاقچی است و اطلاعاتش بدآموزی دارد. شما می روی فاتحه او را بخوانی، او فاتحه شما را می خواند!
از آنجا که عکس ها هنوز آماده نشده بود، خانم صداقتی از رضا رفیع پرسید: «خوب... از سنگ قبر دیگر به کجا می خواهید بروید؟!»
- هیچی... ذکر خیر شما را می کنیم!
در نهایت رضا رفیع مجبور شد برای انتقال مجدد عکس ها از فلش به کامپیوتر، به اتاق فرمان برود. دیری نگذشت که برگشت، چون فراموش کرده بود فلش را همراه خودش ببرد!
 در غیاب او، «لاله غفاری» روی سن رفت و گفت:« شعر من جدی است!» و در عین ناباوری ما که شعر جدی چه ارتباطی به شب شعر طنز دارد، آن را خواند! به قول خانم صداقتی، این قضیه خودش طنز شد!
تنهایی من درد هجران را نمی فهمد
دریای توفان خورده باران را نمی فهمد...


پس ازآن « محمدرضا عالی پیام» در میان تشویق شدید حضار روی سن رفت که شدت تشویق ها به خوبی نشان دهنده اقبال خاص مخاطبان به شعر ایشان است.
تا شاهد جلوه جلوست شده ایم
معتاد خماری نحوست  شده ایم
گفتند ز میوه سیاست نخورید
خوردیم و گرفتار یبوست شده ایم!

آقای عالی پیام نثرطنزی هم خواند که بسیار جالب توجه بود و در وبلاگشان قابل دسترسی است.

« علی مظفر» بعد از حضور روی سن، کاغذی را به خانم صداقتی داد که درآن این دو بیت را نوشته بود:
مامور نشد کسی که معذور نشد
حرفی نزند کسی که مجبور نشد
بانوی صداقتی! کمی عادل باش
شادم که زنی رییس جمهور نشد!
رضا رفیع گفت:« عدالت رعایت نشده؟ خوب این که چیز عجیبی نیست!» خانم صداقتی دلیل این را که به بی عدالتی متهم شده پرسید و جواب شنید:« ای کاش که در صدا و سیما بودیم!»
ظاهرا شاعر به توجه کمی تا قسمتی بیشتر ِ خانم صداقتی به شعرای همکارش در رادیو اشاره کرده اما از نظر ما از آنجا که این توجه به اندکی آشناتر بودن لحن، هنگام صدا کردن شاعر ختم می شود، نباید برآن خرده گرفت!
صدات کردم چه فایده؟ حس نداشتی!
توجه بر من ای ناکس نداشتی!
موبایلم روشنه اما چه فایده
تو حتی حال اس ام اس نداشتی!

میهمان ویژه این ماه، در روز روشن 17 تیر، یک روز مانده به 18 تیر حساس، در سال 1332 در محله عشرت آباد تهران علیا به نحو احسن به دنیا آمد. در سال 1352 کار ئتاتر و در سال 1359 کار سینما را آغاز و بعد از مدتی با «پرستو گلستانی» ازدواج کرد. در شامگاه 18 آبان 1388 قبل از حضور در نمایش«هملت با سالاد فصل» دچار عارضه قلبی و مغزی شد ولی بعد از مدتی سلامتی خود را بازیافت تا در شکرخند شرکت کند!
فیلمنامه نویس، کارگردان و بازیگر دوست داشتنی، جناب آقای« بهروز بقایی» در میان تشویق جمع، پشت تریبون قرار گرفت تا از خودش دفاع کند! آثار بیماری اخیر هنوز در ایشان محسوس بود و یک بار دیگر ما را در این حسرت فرو برد که چه وقت می توانیم هنرمندانمان را آن چنان که شایسته شان است در زمان حیاتشان دریابیم و به مشکلاتشان رسیدگی کنیم، هنرمندانی متواضع و فرهیخته از نوع آقای بقایی که با خواندن اشعاری بسیار لطیف، روح همه ما را نوازش داد.
وقتی تعدادی عکس از بهروز بقایی روی پرده رفت، رضا رفیع از ایشان پرسید چرا در اغلب عکس ها حالتی متفکر دارند، به خصوص در عکس های انفرادی، بدون آن که به انفرادی رفته باشند!
فکر می کنم همه در آن لحظات توی دلشان برای سلامتی روزافزون این هنرمند عزیز دعا می کردند.

شاعر بعدی، «رضا احسان پور» شعرش را با لهجه اصفهانی خواند:
از محبت خارها گل می شود
کاکتوس انگار سنبل می شود
از محبت، عرعر یابو و خر
دلنشین چون صوت بلبل می شود
از محبت هم ارسطو هم هگل
عاشق و شیدا و اسگل می شود
از محبت جای زیپ بوالهوس
زانوان عاشقان شل می شود!

قسمت بعدی برنامه، پخش انیمیشن بسیار کوتاه«لاکی» بود که به دعوت از سازنده آن، «کیارش زندی» - متولد 1350 و صاحب امتیاز فصلنامه تخصصی«خط خطی» در زمینه انیمیشن - به روی سن انجامید که بلافاصله به رضارفیع توضیح داد:« کارگردان این کار خانمم بود، کارهایش را من کردم!»
- یعنی شما کارهای خانمتان را انجام دادید و ایشان این کار را ساخت؟!
- نه!... البته در واقع شما یک تیتراژ دیدید که یک انیمیشن هم به آن وصل بود!

شعر«جواد نوری» به تعبیر رضارفیع، مثل توت فرنگی بود که آدم می گذارد بعد از همه میوه ها بخورد تا خوشمزگی اش را حفظ کند!
خدمت ملت صاحب ادب ان شاء الله
ملت صاحب اصل و نسب ان شاء الله
باش آماده که ماه رمضان در راه است
می رسد پشت جمادی، رجب ان شاء الله
سخت برخویش نگیرید جهان بس جلب است
بگذرد برهمه این بس جلب ان شاء الله
مطمئن باش که در کشور ما با بوسه
دوست خواهد شد وهمراه لب ان شاء الله
نیست این بدعت و بسیار گمان دارم شیخ
واجبی را بکند مستحب ان شاء الله
کار ما روز چو انجام نشد هست امید
که به انجام رسد نصف  شب ان شاء الله
چیست تشویش تو ای نسل جوان؟ کار وطن
از جلو  راست  نشد از عقب ان شاء الله
شاد و آسوده بخوابید خودش می گذرد
سلطه  لرزه و دوران تب ان شاء الله
فقر معدوم  شود از وطن ما، چو نشد
متاهل  بشود  هرعزب  ان شاء الله
تا که شیرین بشود کام شما در شب و روز
وارد از چین بنماید رطب ان شاء الله
وقت اندوه به پایان رسد و گاه  عزا
می شود فرصت عیش و طرب ان شاء الله
هرکه بی نام و نشان است بگو با ما باش
تا شود صاحب اسم و لقب ان شاء الله
شده دوران شکوه وطن ان شاء الله
شاد باشید  بدین شعر من ان شاء الله
خوردن نفت دل و روده مارا فرسود
کاش در سفره بیاید لبن ان شاء الله
زود البته ز قاموس زبان حذف  شوند
نتوانیم ونشد، لا و لن  ان شاء الله
آن قدر برج بسازیم در این منطقه که
حلب آباد  شود منهتن ان شاء الله
طرح آن قدر زیاد است که هرکوچه و کوی
یا چو  دریا  بشود یا چمن ان شاء الله
حالیا شور در افتاده و  داغند  عرب
سرشان باش که گردد علن  ان شاء الله
بگذرد چند صباحی و چنان ما بشوند
تونس و اردن و مصر و یمن ان شاء الله
داخل تاکسی امکان  تجاوز چو نبود
می شود آن حرکت توی ون ان شاء الله
سر اگر در پی احقاق حق از تن برود
درعوض زنده بماند  بدن  ان شاء الله
دوسه قرن دگر البته شود پر از مهر
بحر و کوه و در و دشت و دمن ان شاء الله
جان فدای وطن خویش کنید ای مردم
تا که  آزاد  بگردد  وطن ان شاء الله
می رسد نوبت آزادی روح از تن خلق
آری آزاد شود  مرد و  زن ان شاء الله
شیخ بشنید صدایی و به یاران فرمود
گربه بوده است عزیزان من ان شاء الله!
دزد در خانه و ما گرد جهان می گردیم
تا شود قسمت ایشان  کفن صلوات بفرست!

با تعبیر قبلی، شعرهای« عباس صادقی» هم باید میوه های خوشمزه ای باشند!:
وقتی که فرار از این جهان الزامی است
وا کردن گاله دهان الزامی است
شاید که شئونات رعایت نشود
لبخند شما در این مکان الزامی است!
صادقی در ادامه تعدادی رباعی سه شنبه ای- انبه ای- پنبه ای خواند که همه را تحت تاثیر قرار دادند:
با الکل و پنبه برنگشته بابا
با پاکت انبه برنگشته بابا
رفته به خرید شب عید و دیگر
از روز سه شنبه برنگشته بابا

حسن ختام جلسه، شعری از دکتر« مصطفی اعتمادزاده» بود و بعد از آن می ماند نقل کرامات ما که بدون حضور در شکرخند52، گزارشش را تمام و کمال تحویل شما دادیم و بس!

شعر معروف استاد« رهی معیری» در مورد خلقت زن

صداقت را مجوی از او که بیجاست
نیابی اندرونش روده ای راست
گمان برده که همتایی ندارد
خودش را جنس برتر می شمارد
زنان را گر دمادم قیل و قال است
ولی از عهد دیرین این مثال است
بترس از آن که سر بر زیر دارد
به ظاهر موش و ذات شیر دارد
اگر زن را زبان چون نیش مار است
ز مکر مرد، روزش شام تار است
به هر محفل زنی پردرد بینی
دلش زخمی به تیغ مرد بینی
رهی جان نزد تو من ناتوانم
ولی از گفته ات آزرده جانم
نمی خواهم که بنمایم قیاسی
تو بهتر جنس خود را می شناسی

مر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی

مر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
اگر چه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی

جوانی گسست و چیره زبانی
طبــــــعم گرفــت نیز گــرانــی

بهار آیو به صحرا و در و دشت

جوانی هم بهاری بود و بگذشت

سر قبر جوانان لاله رویه

دمی که گلرخان آیند به گلگشت

حدیث جوانی

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام
خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام
با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام
چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام
من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام
از جام عافیت می نابی نخورده‌ام
وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده‌ام
گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام


رهی معیری

سلسله ساسانبان:

 این سسلسله چهار صد سال بر سرزمین اهورایی پارس حکومت کرد و با یورش اعراب منقرض شد .  بنیانگذاران حكومت دینی خاندان ساسانی از پارس برخاسته خود را وارث هخامنشیان و از نسل آنها میداشتند. آنان بنا به نام جد خویش ساسان به افتخار نام سلسله خویش را ساسانی نهادند. ساسان ریاست معبد آناهیتای شعر استخر را بر عهده داشت. بابك پسر ساسان بر شهر خیر در كنار دریاچه بختگان فرمانروایی می كرد. و پس از درگذشت پدر عهده دار مقام وی گردید. سپس با چیره شدن بر چند تن از شاهان پارس موفق به سلطه بر كل پارس گردید. ارتخشیر یا اردشیر پسر بابك پس از مرگ پدر و برادر خویش بر امور دست یافت. و در صدد برآمد تا قدرت خویش را بر اطراف پارس نیز انتشار دهد، اردشیر در جریان پیشروی های خود در دشت هرمزگان با اردوان پادشاه اشكانی رو در رو شد و در نهایت بر وی پیروز گردید. و اردوان در این جنگ جان خود را از دست داد و با مرگ وی امپراطوری اشكانی كه از مدتها پیش به انحطاط گراییده بود منقرض گشت. بدین صورت سلسله ساسانی كه بوسیله اردشیر در پارس بناشد و جای دودمان اشكان را كه در پارت بوجود آمده بود گرفت. و حكومتی را كه اسكندر مقدونی از پارسی ها گرفته بود. ارتخشیر به آنها بازگرداند. سلسله جدید اگر هم بر خلاف ادعای خویش با خاندان شاهان هخامنشی رشته پیوندی نداشت، ولی مثل آنها به پارس منسوب بود، و مثل آنها سازمان متمركز و استواری كه با نظام ملوك الطوایفی بعد از اسكندر تفاوت بسیار داشت بوجود آورد. حكومتی كه بوسیله دودمان ساسانی بر پا شد بر دو پایه دین و مركزیت استوار بود. آنان بر خلاف اشكانیان وحدت سراسر كشور را تامین كردند، دولتی تشكیل دادند كه قدرت كشور را در خود متمركز ساخته با اقتدار تمام بر همه مناطق كشور نظارت داشت. ساسانیان، عظمت و شكوه عصر هخامنشی را تجدید كردند، در دوره قدرت این سلسله عظمت و اقتدارشان و حیثیت سیاسی ایران تا آنجا اوج یافت كه عملا دنیای متمدن آن روز را به دو قطب قدرت یعنی ایران و روم تقسیم نمود. و این مساله خود سبب آغاز فصل جدیدی از ارتباط بین این دو امپراطوری بزرگ گردید.

اردشیر بابكان

همان گونه كه در ابتدا اشاره رفت، اردشیر یا ارتخشیر پسر بابك بود، نیای وی ساسان از موبدان پارسی بود كه ریاست معبد آناهیتای شهر استخر پارس را بر عهده داشت، كه پس از وی پسرش بابك عهده دار این مقام گردید، بابك با دختر امیر منطقه ای كه در آن صاحب منصب بود. ازدواج كرد و بزودی صاحب مقام وی گردید و بدین ترتیب علاوه بر قدرت دینی و مذهبی قدرت حكومتی و سیاسی نیز پیدا كرد. بابك مقام ارگنبدی یا ریاست دژ منطقه دارابگرد را با كسب اجازه از حاكم پارس به اردشیر واگذار نمود. پس از گذشت اندك زمانی اردشیر در اندیشه فتح پارس و به دست آوردن حكومت آن منطقه وسیع و مهم به كمك پدر شروع به تجهیز نیرو و لشكركشی نمود. در ابتدا موفق به شكست دادن شاهان محلی و سپس شكست حاكم پارس گردید. بدین ترتیب بابك كه در این فتوحات حضور داشت. به فرمانروای پارس نایل آمد. چندی بعد وفات یافت و پسر بزرگش شاپور بجای وی به سلطنت نشست كه حكومت او نیز بدلیل فوت ناگهانی وی به اردشیر واگذار شد.

اردشیر پس از تسلط كامل بر پارس حملات خود را به نواحی اطراف آغاز نمود و چون اهداف بالاتری را در ذهن خود می پروراند به سرعت موفق به فتح نواحی وسیعی گردید تا اینكه در جریان یكی از این فتوحات در جنگی كه در ناحیه هرمزدگان واقع در خوزستان صورت گرفت با اردوان پنجم - بیست و نهمین شاه اشكانی - مواجه شد و پس از شكست دادن و كشتن وی و تعداد زیادی از نیروهایش، شهر تیسفون پایتخت اشكانیان را فتح و سلسله قدرتمند ساسانی را بنیان گذارد،‌پس از اعلان انقراض پارتیان و قدرت یابی اردشیر شورش در برخی نواحی گرگان و ارمنستان آغاز گردید كه اردشیر با آرام كردن تمام این مناطق و فتح آنها كه سالها به طول انجامید، استحكام دولت تازه تاسیس خود را تضمین نمود. وی كه پس از گذشت مدت چهل سال از آغاز اعلام طغیان بر علیه فرمانروای پارس تا این ایام احساس خستگی می نمود به كناره گیری از امور سیاسی و كسب آرامش تمایل پیدا كرد و بدین صورت از سلطنت كناره گرفت و پسرش شاپور را كه شاهزاده ای لایق و با تدبیر بود را به جای خویش بر تخت سلطنت نشاند و تاج شاهی را با دست خویش بر سر پسرش نهاد و خود روزهای آخر را به آرامش گذرانید.

اردشیر شاهنشاهی با تدبیر و آبادگر بود،‌اوست كه می گوید ملك حاصل نگردد مگر به لشكر، لشكر فراهم نشود مگر به زر، زر به دست نیاید مگر به كشاورزی ، و آبادی و زراعت بدون عدل و داد صورت نبندد).

اردشیر، ‌با پیروزی بر اشكانیان دولت جدیدی را در ایران بوجود آورد كه آیین تازه، قانون تازه و طرز اداره تازه ای را به همراه داشت. پیوند دولت با دین اكثریت پیروان آیین زرتشت را كه در آن ایام در پارس و ماد و حتی در قسمتی از نواحی شرقی جمعیت بسیاری را تشكیل می داد به خاندان او علاقمند كرد، از همان ابتدا كه اعلام سلطنت نمود مقام موبدان موبدی را در پارس تعیین نمود و پیرمردی را كه تسنر نام داشت و معلم وی بود، مشاور و مبلغ خویش ساخت،‌و مشاور حاجب خود را نیز از بین هیربدان انتخاب نمود. بدین گونه سلطنت خود را از همان آغاز با حمایت و ارشاد كسانی كه اهل دین و دانش بودند مربوط ساخت.

شاپور اول ، گسترتن

شاپور كه به هنگام جلوس چهل ساله بود، تا وقتی اردشیر حیات داشت به احترام وی به طور رسمی تاجگذاری نكرد. وی در آغاز سلطنت با طغیان شهر حران و ارمنستان مواجه شد، پس از چندی بر این طغیان ها فایق آمد و تا نواحی شرقی پیشرفت. سپس به هند لشكر كشید و تا پنجاب پیشروی كرد. آن گاه متوجه رومیان شد و نخستین جنگ با روم شكل گرفت. شاپور طی دو دوره جنگ موفق به شكست رومیان گردید و حتی در نبردی با روم علاوه بر شكست آنها امپراطور والرین كه خود در جنگ شركت داشت را اسیر نمود كه به دستور شاپور،‌خاطره این پیروزی را در چند نقش برجسته جاودانه ساختند.

تبدیل قلمرو سلطنت پارس كه اردشیر بانی آن بود به یك امپراطوری وسیع كه دامنه آن را از بین النهرین تا ماورای النهر و از سغد و گرجستان تا سند و پیشاور رسانده بود، یك تفاوت چشمگیری بین او الزام كرد: گرایش به تسامح نسبی در عقاید. از نظر شاپور بدون این تسامح حكومت كردن بر ایران كه تبدیل به امپراطوری وسیع و ابرقدرتی شده بود - غیر ممكن نمی نمود. در واقع او با تدبیر، با در پیش گرفتن این سیاست تمركز و وحدت سراسر قلمرو خویش را تضمین نمود. البته خود او،‌مثل پدر ظاهرا همچنان در آیین مزد اسنان ثابت و راسخ باقی ماند اما در معامله با پیروان ادیان دیگر، آن گونه كه موبدان انتظار داشتند و سیاست پدر ایجاب می نمود سختگیری نشان نداد. قلمرو او در بابل و ماد شامل عده ای قابل ملاحظه از قوم یهود،‌در گرجستان و ارمنستان شامل تعدادی فزاینده از قوم مسیحی، در كوشان و باختر شامل عده ای بودایی، و در سرزمین های سند و كابل شامل پیروان آیین هندو بود و او البته نمی توانست با سعی در تحمیل آیین مزدلسنان همه ا»ها را با حكومت خود دایم در حال خصومت باطنی نگهدارد. وی همچنین با اعمال آزادی مذهبی نسبی از تعقیب و آزار پیروان ادیان دیگر خصوصا مسیحیان كه به دلیل هم كیش بودنشان با رومیان مورد خشم و نفرت قرار گرفته بودند،‌خودداری نمود. پیرو همین سیاست با اندیشه ایجاد ارتباط و نزدیكی بیشتر بین ادیان مختلف به منظور دستیابی به اتحاد و تمركز در كشور و به دنبال آن ایجاد آرامش و از بین رفتن نا آرامیها و نا امنی ها كه به موجب اختلافات دینی و مذهبی ایجاد شده بود. از آیین التقاطی مانی استقابل نمود. هر چند كه در پیش گرفتن این سیاست موجبات خشم و نگرانی موبدان را فراهم آورد. عصر شاپور در عین حال دوران سازندگی نیز بود وی برای سازندگی كشور و آبادانی آن از مهارت و هنر همه اقوام و اتباع و هم چنین اسیران رومی نیز استفاده نمود.

در فاصله مرگ شاپور اول و پادشاهی شاپور دوم چند تن دیگر به حكومت رسیدند ولی هیچیك توانایی این دو را نداشتند. قدرت گیری بیش از حد نجبا و موبدان بدلیل ضعف پادشاهان و مداخله آنان در امور كشور، كشمكش آنان برای دستیابی به قدرت حمله روم در همین اثنای به ایران و پیروزیهای پراكنده آنان اوضاع ایران را در وضعیتی نامطلوب قرار داده بود.

شاپور دوم - احیای عظمت

شاپور دوم،‌سومین پادشاه قدرتمند ساسانی بود. كه توانست به اوضاع كشور سرو سامان دهد. فوری ترین و ضروری ترین اقدام وی تنبیه اعرابی بود كه با تاخت و تازشان قسمتی از سواحل خلیج فارس و نواحی مجاور بابل و حیره را دچار ناامنی كرده بود. وی در تنبیه و مجازات آنان تا آن اندازه قساوت به خرج داد كه سبب شد لقب ذواالاكتاف برای همیشه بر وی بماند. این پادشاه جوان در آغاز كار پس از حمله به اعراب و تا رو مار كردنشان عده ای از آنان را به اسارت در آورده و برای عبرت سایر رهزنان شانه های اسیران را سوراخ كرده و از سوراخ شانه هایشان طناب گذرانید و آنها را با خواری به بندگی و بیگاری گرفت. كه باعث شد حتی ایرانیان نیز در نتیجه این عمل او را (هوبه سبنا) یا سوراخ كننده شانه ها بنامند، انعكاس این اقدامات شاپور دوم در دربار ترس و احتیاط نجبا و موبدان را به همراه داشت. و بتدریج دست آنها را از كارها كوتاه كرده و به شاپور فرصت داد تا زمینه را برای تامین تفوق و برتری خویش بر آنان كه هنوز به او به چشم جوانی بی تجربه می نگریستند آماده سازد.

شاپور با محدود ساختن قدرت بزرگان و تسلط كامل بر اوضاع خود را برای مقابله با رومیها آماده كرد،‌و در جنگی سخت آنان را شكست داد وی همچنین موفق به شكست تركان شمال شرقی شد. از دیگر اقدامات شاپور دوم سختگیری نسبت به عیسویان بود در این زمان، دین مسیحی در روم رسمی شده بود. در نتیجه مسیحیان ایران مورد سوء ظن شاپور قرار گرفت. او آنها را به چشم طرفداران روم می نگریست در نتیجه با اقداماتی مانند گرفت مالیات های سنگین، جلوگیری از تبلیغ مسیحیت، آزار و اذیت آنان ،‌تعطیل كردن چندین كلیسا و حتی توقیف اموال كلیساها سعی در محدود كردن آنها داشت. شاپور دوم مرزهای ایران را به دوران شاپور اول رساند، خاطره فرمانروای پرشكوه و طولانیش او را در ردیف شاپور اول یك بنیانگذار و یك احیا كننده دولت نشان داد، روح تازه ای كه او در كالبد سلسله ساسانی دمید تا مدتها همچنان نگهدارنده سلطنتی بود كه خسرو اول انوشیروان پس از سالها آنرا احیاء نمود.

خسرو انوشیروان

پس از مرگ شاپور دوم وضعیت كشور بدلیل روی كار آمدن پادشاهانی ضعیف و نالایق آمیزه ای بود از قدرت گرفتن مجدد بزرگان، شورش و ناامنی در مرزهای خارجی كه در شرق هیاطله یا هپتالها كه سرانجام با كوشش فیروز شاه ساسانی بیرون رانده شدند و در غرب هم كه شكل همیشگی روم. كه در زمان قباد مشكلات اقتصادی قحطی و خشكسالی به آنها علاوه گردید. و ظهور مزدك و معرفی و تبلیغ آیین جدید وی و اندیشه هایش بمنظور حل مشكلات و معضلات اقتصادی و اجتماعی كه با استقبال قباد به منظور رهایی جامعه از این مشكلات صورت گرفت. علیرغم اینكه ظاهرا به طور مقطعی موثر بنظر می رسید. ولی پس از مدتی خشم موبدان و بزرگان را برانگیخت و خود معضلی تازه برای حكومت قباد گردید. آنچانكه بدلیل موضع گیری آنها بر علیه مزدك و قباد، شاه ساسانی از سلطنت خلع گردید و هر چند پس از چندی شاه مخلوع مجددا به منصب خود بازگشت ولی مشكلات و مصایب همچنان بر جای خود باقی بود. بنا به وصیت قباد كه سومین پسرش خسرو انوشیروان را واجد همه خصال شایسته پادشاهان میدانست پس از وی به سلطنت رسید.

خسرو انوشیروان - سمبل قدرت و عدالت

خسرو انوشیروان به اعتبار كشورگشایی،‌سیاست، تدبیر و اصلاحاتی كه در امور لشكری،‌اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی بانجام رسانیده است، بزرگترین شاهنشاه ساسانی بشمار می رود. چنانچه او به قدرت نمی رسید. یقینا عمر این سلسله با وجود مصایبی كه گریبانگر آن شده بود، چندی بیش دوام نمی یافت. تدابیر وی همراه با ویژگی های بارز شخصیتی او،‌سبب درخشش نام وی در تاریخ ایران گردیده است. تعدیل مالیات ها و اصلاحات نظام ارتش، پیشرفت علم و ادبیات بدلیل توجه ویژه وی به دانشمندان و تشویق آنان، تسامح فكری و مذهبی او هر چند بعضی اقدامات وی در اوایل سلطنتش در قبال برخی پیروان ادیان و مذاهب برای ایجاد آرامش صورت گرفت - و وسعت نظر در مورد عقاید و اندیشه ها محبوبیت وی را نزد آحاد مختلف جامعه صد چندان نمود.

خسرو انوشیروان با شكست هپتالها در شرق ورومیان در غرب و صلح پنجاه ساله ای كه با امضای قرارداد صلح انجام گرفت آرامش و رفاه را برای ایرانیان به ارمغان آورد.

خسرو پرویز - افول قدرت

خسرو پرویز آخرین پادشاه معروف ایران باستان است. پس از خسرو اول،‌حكومت مركزی دوباره دچار ضعف شد،‌دوران سی وهشت ساله سلطنت خسرو بیشتر یادآور تجمل پرستی ها، عشرت طلبی ها و بی قید و بندیهای یك پادشاه ضعیف النفس است. تا یك شاه مقتدر ساسانی. استبداد،‌غرور و تكبر وی همراه با بی توجهی و بی تفاوتی نسبت به مردمانی كه چشم امید به توجه و كاردانی شهریارشان دوخته بودند. و فاصله طبقاتی كه روز به روز مردمان را بیش از آنكه آزار اقتصادی دهد، روحشان را می پژمرد و بارزترین بی خردی او در زمینه جنگ با روم به منظور گرفتن تقاص خون خانواده همسرش كه خانواده حكومتگر روم بودند. و بطور جمعی قتل عام شده بودند،‌صلح با روم را پایان داد و پای ناامنی و جنگ و خونریزی را دوباره به ایران باز نمود.

رفتار عناد آمیز وی با سفیر پیامبر اسلام موجب بدنامی بیش از پیش وی گردید. وسرانجام وی در جنگ با روم بدرفتاری با اطرافیان سبب شكل گیری توطئه هایی بر علیه وی شد تا جاییكه با آنهمه جلال و شوكت روانه زندان گردید و چند روز بعد در زندان كشته شد. از آن پس پادشاهان بعدی هم كه به سلطنت رسیدند كاری از پیش نبردند و فقط سكاندار كشتی شدند كه روز به روز در گرداب بحران و انحطاط فرو میرفت جامعه ایران در تب فقر، تبعیضات ناروا بی نظمی ناامنی و از همه مهمتر بی عدالتی، چنان می سوخت كه درمان آن جز بادم معجزه گر منادی آزادی و عدالت میسر نبود.

ایران در زمان ساسانیان ( فرهنگ و تمدن):

ویژگیهای دولت ساسانی

دولت ساسانی، آخرین مرحله یك سلسه تحولات طولانی بود كه در دوران اشكانیان در زیر پوسته ای از تمدن یونانی سیر كرده و در نهایت باین پایه رسیده بود. در این مرحله از تحولات مورد اشاره، عناصر تمدن یونانی تقریبا از تشكیلات ایرانی طرد شده و بخشی از آن استحاله یافته و یا عنصری جدید را تشكیل داده بود.

هنگامیكه اردشیر زمام حكومت را به دست گرفت،‌كشور ایران واجد یك وحدت ملی شد. و آثار ویژه این شكل در اجزاء حیات اجتماعی و معنوی ایرانیان پدیدار گردید. با توجه به مراتب بالا، جایگزینی دو سلسه نه تنها یك پیش آمد سیاسی، بلكه نشانه ای از پیدایش روح تازه ای بود كه در شاهنشاهی ایران دمیده شد. دولت ساسانی در دو مورد بر حكومت اشكانی امتیاز و برتری داشت:

1 - تمركز و وحدتی نیرومند و پابرجا 2 - ایجاد یك دین رسمی كه دین زرتشت بود.

اگر مورد نخستین را بازگشت به سنت های دوران داریوش كبیر تلقی كنیم، مورد دوم حتما از ابتكارات ساسانیان بود، و نباید در اینمورد تردیدی به خاطر راه دهیم. اما این ابتكار خود نتیجه تكامل كند سیری بود كه در این برهه از زمان صورت تحقق یافت. در طول چهار قرنی كه دولت بنیاد یافته اردشیر به پویایی خود ادامه می داد،‌شرایط زندگانی عمومی و اداره كشور دستخوش تغییرات بسیار شد، اما در كلیات و اصول، همان بنیان اداری و اجتماعی كه توسط مؤسس این دودمان پی ریزی و كامل شد، تا پایان دوران ساسانیان بر یك حال باقی ماند.

طبقات در دوره ساسانیان

تقسیم بندی طبقات در دوره ساسانی بر همان اساسی است كه در اوستا آمده است، طبقات چهارگانه ساسانی عبارت بودند از:

1 - روحانیون(آسروان asravan )  2 - جنگیان (ارتشتاران)3 - مستخدمان اداری(دبیران)4 - توده مردم(روستاییان یا واستریوشان)، صنعتگران و شهروندان كه به هوتوخشان كه هر یك از طبقات چهارگانه خود به چندین دسته تقسیم می شد. بطور كلی جامعه عصر ساسانی جامعه ای طبقاتی بود كه نظام كاستی به دشت در آن اعمال می شد. البته علاوه بر طبقه بندی های فوق كه از آن یاد شد در زمان شاپور نیز نوعی طبقه بندی وجود داشته است. كه بدان اشاره می كنیم.

1 - شهرداران كه فرمانروایانی بودند كه از طرف شاه بر مناطق مختلف حكومت می كردند.

2 - واسپوهران یا رؤسای طوایف كه صاحبان املاك وسیع بودند.

3 - ورزگان(بزرگان) كه صاحب منصبان بزرگ دولت،روسای اداره ها و وزرا می شد.

4 - آزادان یا نجیب زادگان كه ظاهرا اسواران كه افسران لشكر بودند هم در همین طبقه جای می گرفتند.

5 - واستریوشان كه همان توده ملت یعنی ورستاییان، صنعتگران، شهروندان و دهقانان بودند.

در حقیقت اگر دیدی واقع بینانه داشته باشیم درمی یابیم كه جامعه آن روزگار به دو طبقه كلی تقسیم می شد. طبقه فرادست كه شامل خاندان شاهی خاندان های قدیمی حاكمان ولایات و مقامات دولتی و نظامی می شدند. و با نام بزرگان از آنها یاد می شد. و طبقه فرودست؛ كه توده مردم بودند و شامل: كشاورزان، صنعتگران و پیشه وران می شد. اما آنچه در ساختار اجتماعی ساسانیان نمودار است؛ تبعیض طبقاتی فاحشی است كه ماهیت مردم دوستی آنان را زیر سوال می برد تا آن حد كه ارتقا از طبقه فرودست به طبقه فرادست امری محال بود.

تشكیلات مركزی:

وزیر اعظم

وزیر بزرگ كه در آغاز«هزاربذ» لقب داشت، رییس تشكیلات مركزی بود. در زمان هخامنشیان این لقب هزاریتی كه به یونانی«خیلیارخوس» یعنی «نگاهبان فوج هزار نفری» گفته می شد. در ابتدا دارنده این عنوان به مقام نخستین شخص كشور رسیده بود و پادشاه به وسیله و با دست او كارهای كشور را اداره می كرد. عنوان مزبور به همین شكل باقی ماند و به زمان ساسانیان رسید. در زمان ساسانیان وزیر بزرگ را بزرگ فرمذار می خوانده اند، یكی دیگر از عناوینی كه برای این وزیر ذكر شده در اندرزبذ یعنی مستشار دربار است. اداره كشور تحت نظارت پادشاه قرار داشت و وی بیشتر كارها را با رای خویش انجام می داد. هنگامیكه شاه در سفر یا مشغول نبرد بود. وزیر اعظم نیابت سلطنت را عهده دار می شد. مذاكران سیاسی، از وظایف وزیر اعظم بود،‌در هنگام ضرورت تا آنجا كه می توانست فرماندهی را نیز عهده دار می شد. بطور خلاصه،‌از آنجا كه وی مشاور ویژه شاه بود، همه كارهای كشور در دست او قرار داشت و می توانست در همه امور دخالت كند. حتی در صورتیكه شاه عیاش بود یا در انجام كارها سستی و اهمال می ورزید وزیر اعظم می بایستی او را متوجه عمل خویش سازد. و به راه صحیح هدایت كند. جایگاه، نقش و اهمیت مقام بزرگ مزمذار آن چنان كامل و بی نقص بود كه حتی پس از ساسانیان خلفای مسلمان این مقام را به صورت مستقیم ودست نخورده وارد سیستم اداری اسلامی نموده و از آن بهره گرفتند. آن چنان كه قدرت بزرگ مزمذار با خلیفه برابر بود.

دین در زمان ساسانیان

از آن جایی كه ساسانیان نسب خود را به كیانیان و گوی ویشتاسب كه همان كی گشتاسب است می رساندند و وی آیین بهی زرتشت را پذیرفته بود، ایشان خود را پیرو مزدیسنی(كیش زرتشتی) می دانستند تا آنجا كه در دوره آنان آیین زرتشتی دین رسمی آنان گردید، همان گونه كه اشاره رفت نیای ساسانیان یعنی ساسان خود از روحانیونی بود كه ریاست معبد آناهیتای شهر استخر را به عهده داشت. پس از وی پسرش بابك همین مقام را عهده دار گردید و پس از تشكیل سلسه ساسانی و روی كار آمدن اردشیر با اراده وی دین زرتشتی دین رسمی كشور گردید. و به این ترتیب اتحاد آتشگاه و دربار شكل گرفت و روحانیون و مغان بر امور مستولی شدند. و اولین حكومت دینی در تاریخ ایران قبل از اسلام شكل گرفت.

اردشیر شاهنشاه ساسانی حتی در زمان حكومت خویش به منظور دست یابی به اهداف سیاسی خویش كه در وحدت و تمركز سراسر قلمرو خلاصه می شدو و در سایه آن آرامش و امنیت داخلی شكل می گرفت از هیچ كوششی حتی نایل آمدن به اقداماتی نظیر بكار گیری تعصبات مذهبی آزار و اذیت تعقیب و زندانی نمودن پیروان ادیان غیر زرتشتی فروگذار ننمود. و این سیاست كمابیش در طول عمر سلسه ساسانی نزد شاهان این خاندان اعمال می شد. به سبب توجه شاهان ساسانی به دین زرتشتی به عنوان دین رسمی كشور مقاماتی نوظهور نیز در دربار شكل گرفتند. از جمله موبذان موبذ كه رییس موبدان(روحانیون) كشور بودند. و هیربذان هیربذ و مقامات زیر دست آنها.

در عصر ساسانی آتشكده های زیادی در گوشه و كنار كشور برپا گردید. و به موبدان اختیارات و امتیازات قابل توجهی واگذار گردید. از جمله داشتن استقلال در امور و تصاحب املاك وسیع.

علاوه بر دین زرتشتی كه بیشترین پیرو را در كشور داشت آیین های دیگری نیز در شرق و غرب كشور ترویج می شدند كه پس از رسمی شدن دین زرتشتی پیروان آن ادیان و آیین ها در تنگنا قرار گرفتند. از جمله آیین بودایی در شرق، آیین مسیحیت و یهودیت در غرب كشور كه به دلیل خصومت ایران با روم و هم كیش بودن مسیحیان ایران با رومیان، پیروان این دین الهی بیشترین سهم را از آزار و اذیت و تعقیب و شكنجه دارا شدند. دو دین نوظهور كه ظاهرا در شرایطی شكل گرفتند كه اوضاع ایران در هنگام بروز و نشر آنها بسیار نابسامان بوده است. در زمان شاپور اول و قباد علنی شدند از آن جمله، آیین مانویت و مزدكی بود.

مانی در زمان شاپور اول ادعای پیامبری نمود. اندیشه وی كه تحت آیینی استقاطی شكل گرفته بود. مورد توجه و استقبال شاپور اول قرار گرفت، وی با ادیان و اندیشه های عصر خود آشنایی داشت و اختلاف مذاهب مختلف همواره ذهن وی را مشغول می داشت، مذهبی كه وی معرفی نمود،‌اختلاطی بود از دین های زرتشتی، عیسوی، بودایی و ... مانی معتقد بود كه عالم از عناصر روشنایی و تاریكی بوجود امده و به همین جهت اساس آن بر نیكی و بدی استوار است. اما در پایان دنیا روشنایی از تاریكی جدا و بر آن چیره می گردد. و صلح ابدی برقرار می شود وظیفه فرد مانوی آن بود كه بكوشد تا روشنایی و تاریكی را از یكدیگر دورسازد، یعنی وجود خویش را از بدی و فساد ـ كه زاده تاریكی است ـ منزه گرداند و از اصول اوست؛ مهردهان(پرهیز از اندیشه زشت و ناپاك) به همین سبب پیروان مانی از لذات دنیوی مانند: ازدواج، خوردن گوشت، نوشیدنی شراب و گرد آوری مال پرهیز می نمودند. مانی كتاب های زیادی برای ترویج دین خود نگاشت از آن جمله شاپورگان به زبان پهلوی بود كه آن را به شاپور تقدیم نمود و كتاب ارژنگ یا ارتنگ كه مانی به منظور تفهیم بهتر اصول كیش خود مسایل مورد نظر را با تصاویر زیبا جلوه گر می نمود. از این روی وی را مانی نقاش نیز می خواندند.

همان گونه كه گفته شد عقاید وی به سبب توجه شاپور به آنها و به منظور بهره گیری وی از این دین به منظور رفع اختلافات مذهبی بصورت مقطعی نشر و رواج یافت. ولی پس از مدتی به دلیل مخالفت شدید موبدان مورد خشم و كینه قرار گرفت و به دستور شاه بهرام به زندان افتاد و در زیر شكنجه جان داد و به قولی او را زنده پوست كندند وبه دارآویختند.

مزدك نیز خود از پیروان آیین مانوی بود و از مروجان این آیین محسوب می گشت كه علاوه بر عقیده به موضوع ستیز دو عنصر نور و ظلمت كه اساس عقیده مانی را تشكیل می داد. اندیشه های وی درباب حل معضلات اقتصادی و اجتماعی كه ریشه در تبعیضات طبقاتی داشت. مورد توجه قباد،‌پادشاه ساسانی قرار گرفت. كه دوران سلطنت وی مصادف با مشكلات اقتصادی و اجتماعی كه قحطی و خشكسالی نیز به آن علاوه گردیده بود، شد. عقاید مزدك مبنی بر تقسیم عادلانه منابع ثروت و تذكر این مهم كه همه انسان ها در برابر استفاده از نعمات خدادادی و طبیعی یكسان هستند. به مذاق طبقه صاحب ثروت و قدرت خوش نیامد و همین امر موجب به قتل رسیدن وی توسط مخالفنش گردید.

علاوه بر این ادیان نوظهرو، در قسمتی از نواحی جنوبی افرادی می زیستند كه به صایبین معروف بودند. آنان پیروان حضرت یحیی(ع) بودند كه مراسم دینی و آداب و رسوم ویژه خود را داشتند. به عنوان نمونه از خوردن گوشت گاو پرهیز می كردند و نماز صبح را پس از طلوع آفتاب می خواندند كه پیروان این آیین نیز از سخت گیریهای موبدان زرتشتی در امان نماندند.

خط ادبیات و آموزش ساسانیان

مشهورترین خط های رایج در زمان ساسانیان، خط پهلوی اشكانی و خط پهلوی ساسانی است. این خط ها از خط آرامی اقتباس شده بودو همه مكاتبات اداری نوشته های ادبی تاریخی و كتبیه های شاهان ساسانی كه بر صخره ها حك شده است به این خط نوشته می شد.

در آن روزگار، اموزش فقط و فقط منحصر به طبقه بزرگان بود و توده مردم از آموزش و بهره مندی از علم و دانش محروم بودند. تیراندازی،‌چوگان و شنا از دیگر كارهایی بود كه جوانان به آن مشغول می شدند. تا هنگام جنگ آمادگی لازم را داشته باشند.

جندی شاپور از مراكز مهم علم و آموزش و پژوهش بود و دانشمندان و پزشكان بسیاری در آن به پژوهش مشغول بودند. انوشیروان عده ای را برای كسب علوم به هند فرستاد او عده ای از فلاسفه یونانی را كه از تنگ نظری و تعصب مسیحیان روم به ایران پناهنده شده بودند را به گرمی پذیرفت و از آنان حمایت كرد.

معمای و حجاری

خرابه های چندین كاخ و آتش گاه در فیروز آباد، بیشاپور و.... جلوه گاه معماری عصر ساسانی است. معماران این دوره در اوایل از شیوه های اشكانی پیروی می كردند. ولی با گذشت زمان، در بنای كاخ ها و آتش گاه ها شیوه ها و سبك هایی در پیش گرفتند. كه در گذشته فراگیر نبود، مانند استفاده از طاق وایوان، با استفاده از طاق، بكارگیری ستون كمتر در معماری مورد توجه و استفاده قرار می گرفت. معماران عصر ساسانی از گچ بری های زیبا و گاه كاشی كاری استفاده می كردند. كاخ هایی مانند كاخ تیسفون(معروف به ایوان كسری) و كاخ فیروز آباد در زمان خود شكوه و جلال بسیاری داشتند و چشم همگان را خیره می كردند. شاهان ساسانی در این كاخ ها به اداره امور می پرداختند، دستورات لازم را صادر می كردند، فرستادگان دولت های دیگر را به حضور می پذیرفتند و نیز به تفریح و خوشگذرانی می پرداختند.

نقش برجسته های فرمانروایان ساسانی و كتبیه های آنان در فارس و كرمانشاه و نواحی دیگر كه شامل مراسم تاج گذاری، جنگ و شکار شاهان است. نشانگر تبحر حجاران چیره دست ایرانی در آن عهد است.

هنر و صنعت

قالی بافی، پارچه بافی، فلز كاری و شیشه گری در عهد ساسانی رونق بسیار یافت. در این عصر پارچه های تولید ایران در روم مشتریان زیادی داشت. فلزكاران ماهر در خدمت شاهان و شاه زادگان بودند. و برای آنان ظروف بسیار ظریف و زیبا از جنس طلا و نقره می ساختند. كه نمونه هایی از آنها در موزه های اروپا موجود است. موسیقی از جمله هنرهایی بود كه مورد توجه شاهان ساسانی بوده است. موسیقی دانان و آوازه خوانان دربار را هنیاگر یا خنیاگر می نامیدند، خسرو پرویز و بهرام گور در میان شاهان ساسانی به شعر و موسیقی علاقه داشتند و به آن اهمیت می دادند.

یكی از هنرهای بی مانند عصر ساسانی ساخت حباب هایی بود كه موسیقی و اصوات دیگر را ضبط و در موقع لزوم با وسایلی كه آن روزگار در دست بود، صداهای ضبط شده پخش می گردید كه این حباب ها در ایوان مداین و نصب آن بر روی دیوارهای آن برای پخش موسیقی به كار رفته بود.

بازرگانی

در عهد ساسانی جاده ابریشم مهم ترین مسیر تجاری در دنیا بود. همچنانكه ایران در دوره اشكانی از منافعی كه این راه برایشان ایجاد می كرد. سود می بردند. ساسانیان نیز از این جهت بی نصیب نماندند، ایران همچون پل ارتباطی بر راه شرق و غرب بود. كاروان های تجاری كالاهای ساخت چین و هند و ایران و روم را از سرزمینی به سرزمین دیگر می بردند. صید مروارید در خلیج فارس رواج داشت. مالیات مهمترین منبع درآمد و ثروت محسوب می شد كه علاوه بر خراج و مالیات سرانه و سالانه كه اخذ می گردید. از بازرگانان نیز مالیات گرفته می شد. تجارت دریایی در دوره ساسانیان دارای اهمیت بود. طلا، نقره، مس، مروارید و پارچه های ابریشمی از مهم ترین محصولات ایران محسوب می گردید.

http://www.baghch3.mihanblog.com/

سلسله ساسانبان:

 این سسلسله چهار صد سال بر سرزمین اهورایی پارس حکومت کرد و با یورش اعراب منقرض شد .  بنیانگذاران حكومت دینی خاندان ساسانی از پارس برخاسته خود را وارث هخامنشیان و از نسل آنها میداشتند. آنان بنا به نام جد خویش ساسان به افتخار نام سلسله خویش را ساسانی نهادند. ساسان ریاست معبد آناهیتای شعر استخر را بر عهده داشت. بابك پسر ساسان بر شهر خیر در كنار دریاچه بختگان فرمانروایی می كرد. و پس از درگذشت پدر عهده دار مقام وی گردید. سپس با چیره شدن بر چند تن از شاهان پارس موفق به سلطه بر كل پارس گردید. ارتخشیر یا اردشیر پسر بابك پس از مرگ پدر و برادر خویش بر امور دست یافت. و در صدد برآمد تا قدرت خویش را بر اطراف پارس نیز انتشار دهد، اردشیر در جریان پیشروی های خود در دشت هرمزگان با اردوان پادشاه اشكانی رو در رو شد و در نهایت بر وی پیروز گردید. و اردوان در این جنگ جان خود را از دست داد و با مرگ وی امپراطوری اشكانی كه از مدتها پیش به انحطاط گراییده بود منقرض گشت. بدین صورت سلسله ساسانی كه بوسیله اردشیر در پارس بناشد و جای دودمان اشكان را كه در پارت بوجود آمده بود گرفت. و حكومتی را كه اسكندر مقدونی از پارسی ها گرفته بود. ارتخشیر به آنها بازگرداند. سلسله جدید اگر هم بر خلاف ادعای خویش با خاندان شاهان هخامنشی رشته پیوندی نداشت، ولی مثل آنها به پارس منسوب بود، و مثل آنها سازمان متمركز و استواری كه با نظام ملوك الطوایفی بعد از اسكندر تفاوت بسیار داشت بوجود آورد. حكومتی كه بوسیله دودمان ساسانی بر پا شد بر دو پایه دین و مركزیت استوار بود. آنان بر خلاف اشكانیان وحدت سراسر كشور را تامین كردند، دولتی تشكیل دادند كه قدرت كشور را در خود متمركز ساخته با اقتدار تمام بر همه مناطق كشور نظارت داشت. ساسانیان، عظمت و شكوه عصر هخامنشی را تجدید كردند، در دوره قدرت این سلسله عظمت و اقتدارشان و حیثیت سیاسی ایران تا آنجا اوج یافت كه عملا دنیای متمدن آن روز را به دو قطب قدرت یعنی ایران و روم تقسیم نمود. و این مساله خود سبب آغاز فصل جدیدی از ارتباط بین این دو امپراطوری بزرگ گردید.

اردشیر بابكان

همان گونه كه در ابتدا اشاره رفت، اردشیر یا ارتخشیر پسر بابك بود، نیای وی ساسان از موبدان پارسی بود كه ریاست معبد آناهیتای شهر استخر پارس را بر عهده داشت، كه پس از وی پسرش بابك عهده دار این مقام گردید، بابك با دختر امیر منطقه ای كه در آن صاحب منصب بود. ازدواج كرد و بزودی صاحب مقام وی گردید و بدین ترتیب علاوه بر قدرت دینی و مذهبی قدرت حكومتی و سیاسی نیز پیدا كرد. بابك مقام ارگنبدی یا ریاست دژ منطقه دارابگرد را با كسب اجازه از حاكم پارس به اردشیر واگذار نمود. پس از گذشت اندك زمانی اردشیر در اندیشه فتح پارس و به دست آوردن حكومت آن منطقه وسیع و مهم به كمك پدر شروع به تجهیز نیرو و لشكركشی نمود. در ابتدا موفق به شكست دادن شاهان محلی و سپس شكست حاكم پارس گردید. بدین ترتیب بابك كه در این فتوحات حضور داشت. به فرمانروای پارس نایل آمد. چندی بعد وفات یافت و پسر بزرگش شاپور بجای وی به سلطنت نشست كه حكومت او نیز بدلیل فوت ناگهانی وی به اردشیر واگذار شد.

اردشیر پس از تسلط كامل بر پارس حملات خود را به نواحی اطراف آغاز نمود و چون اهداف بالاتری را در ذهن خود می پروراند به سرعت موفق به فتح نواحی وسیعی گردید تا اینكه در جریان یكی از این فتوحات در جنگی كه در ناحیه هرمزدگان واقع در خوزستان صورت گرفت با اردوان پنجم - بیست و نهمین شاه اشكانی - مواجه شد و پس از شكست دادن و كشتن وی و تعداد زیادی از نیروهایش، شهر تیسفون پایتخت اشكانیان را فتح و سلسله قدرتمند ساسانی را بنیان گذارد،‌پس از اعلان انقراض پارتیان و قدرت یابی اردشیر شورش در برخی نواحی گرگان و ارمنستان آغاز گردید كه اردشیر با آرام كردن تمام این مناطق و فتح آنها كه سالها به طول انجامید، استحكام دولت تازه تاسیس خود را تضمین نمود. وی كه پس از گذشت مدت چهل سال از آغاز اعلام طغیان بر علیه فرمانروای پارس تا این ایام احساس خستگی می نمود به كناره گیری از امور سیاسی و كسب آرامش تمایل پیدا كرد و بدین صورت از سلطنت كناره گرفت و پسرش شاپور را كه شاهزاده ای لایق و با تدبیر بود را به جای خویش بر تخت سلطنت نشاند و تاج شاهی را با دست خویش بر سر پسرش نهاد و خود روزهای آخر را به آرامش گذرانید.

اردشیر شاهنشاهی با تدبیر و آبادگر بود،‌اوست كه می گوید ملك حاصل نگردد مگر به لشكر، لشكر فراهم نشود مگر به زر، زر به دست نیاید مگر به كشاورزی ، و آبادی و زراعت بدون عدل و داد صورت نبندد).

اردشیر، ‌با پیروزی بر اشكانیان دولت جدیدی را در ایران بوجود آورد كه آیین تازه، قانون تازه و طرز اداره تازه ای را به همراه داشت. پیوند دولت با دین اكثریت پیروان آیین زرتشت را كه در آن ایام در پارس و ماد و حتی در قسمتی از نواحی شرقی جمعیت بسیاری را تشكیل می داد به خاندان او علاقمند كرد، از همان ابتدا كه اعلام سلطنت نمود مقام موبدان موبدی را در پارس تعیین نمود و پیرمردی را كه تسنر نام داشت و معلم وی بود، مشاور و مبلغ خویش ساخت،‌و مشاور حاجب خود را نیز از بین هیربدان انتخاب نمود. بدین گونه سلطنت خود را از همان آغاز با حمایت و ارشاد كسانی كه اهل دین و دانش بودند مربوط ساخت.

شاپور اول ، گسترتن

شاپور كه به هنگام جلوس چهل ساله بود، تا وقتی اردشیر حیات داشت به احترام وی به طور رسمی تاجگذاری نكرد. وی در آغاز سلطنت با طغیان شهر حران و ارمنستان مواجه شد، پس از چندی بر این طغیان ها فایق آمد و تا نواحی شرقی پیشرفت. سپس به هند لشكر كشید و تا پنجاب پیشروی كرد. آن گاه متوجه رومیان شد و نخستین جنگ با روم شكل گرفت. شاپور طی دو دوره جنگ موفق به شكست رومیان گردید و حتی در نبردی با روم علاوه بر شكست آنها امپراطور والرین كه خود در جنگ شركت داشت را اسیر نمود كه به دستور شاپور،‌خاطره این پیروزی را در چند نقش برجسته جاودانه ساختند.

تبدیل قلمرو سلطنت پارس كه اردشیر بانی آن بود به یك امپراطوری وسیع كه دامنه آن را از بین النهرین تا ماورای النهر و از سغد و گرجستان تا سند و پیشاور رسانده بود، یك تفاوت چشمگیری بین او الزام كرد: گرایش به تسامح نسبی در عقاید. از نظر شاپور بدون این تسامح حكومت كردن بر ایران كه تبدیل به امپراطوری وسیع و ابرقدرتی شده بود - غیر ممكن نمی نمود. در واقع او با تدبیر، با در پیش گرفتن این سیاست تمركز و وحدت سراسر قلمرو خویش را تضمین نمود. البته خود او،‌مثل پدر ظاهرا همچنان در آیین مزد اسنان ثابت و راسخ باقی ماند اما در معامله با پیروان ادیان دیگر، آن گونه كه موبدان انتظار داشتند و سیاست پدر ایجاب می نمود سختگیری نشان نداد. قلمرو او در بابل و ماد شامل عده ای قابل ملاحظه از قوم یهود،‌در گرجستان و ارمنستان شامل تعدادی فزاینده از قوم مسیحی، در كوشان و باختر شامل عده ای بودایی، و در سرزمین های سند و كابل شامل پیروان آیین هندو بود و او البته نمی توانست با سعی در تحمیل آیین مزدلسنان همه ا»ها را با حكومت خود دایم در حال خصومت باطنی نگهدارد. وی همچنین با اعمال آزادی مذهبی نسبی از تعقیب و آزار پیروان ادیان دیگر خصوصا مسیحیان كه به دلیل هم كیش بودنشان با رومیان مورد خشم و نفرت قرار گرفته بودند،‌خودداری نمود. پیرو همین سیاست با اندیشه ایجاد ارتباط و نزدیكی بیشتر بین ادیان مختلف به منظور دستیابی به اتحاد و تمركز در كشور و به دنبال آن ایجاد آرامش و از بین رفتن نا آرامیها و نا امنی ها كه به موجب اختلافات دینی و مذهبی ایجاد شده بود. از آیین التقاطی مانی استقابل نمود. هر چند كه در پیش گرفتن این سیاست موجبات خشم و نگرانی موبدان را فراهم آورد. عصر شاپور در عین حال دوران سازندگی نیز بود وی برای سازندگی كشور و آبادانی آن از مهارت و هنر همه اقوام و اتباع و هم چنین اسیران رومی نیز استفاده نمود.

در فاصله مرگ شاپور اول و پادشاهی شاپور دوم چند تن دیگر به حكومت رسیدند ولی هیچیك توانایی این دو را نداشتند. قدرت گیری بیش از حد نجبا و موبدان بدلیل ضعف پادشاهان و مداخله آنان در امور كشور، كشمكش آنان برای دستیابی به قدرت حمله روم در همین اثنای به ایران و پیروزیهای پراكنده آنان اوضاع ایران را در وضعیتی نامطلوب قرار داده بود.

شاپور دوم - احیای عظمت

شاپور دوم،‌سومین پادشاه قدرتمند ساسانی بود. كه توانست به اوضاع كشور سرو سامان دهد. فوری ترین و ضروری ترین اقدام وی تنبیه اعرابی بود كه با تاخت و تازشان قسمتی از سواحل خلیج فارس و نواحی مجاور بابل و حیره را دچار ناامنی كرده بود. وی در تنبیه و مجازات آنان تا آن اندازه قساوت به خرج داد كه سبب شد لقب ذواالاكتاف برای همیشه بر وی بماند. این پادشاه جوان در آغاز كار پس از حمله به اعراب و تا رو مار كردنشان عده ای از آنان را به اسارت در آورده و برای عبرت سایر رهزنان شانه های اسیران را سوراخ كرده و از سوراخ شانه هایشان طناب گذرانید و آنها را با خواری به بندگی و بیگاری گرفت. كه باعث شد حتی ایرانیان نیز در نتیجه این عمل او را (هوبه سبنا) یا سوراخ كننده شانه ها بنامند، انعكاس این اقدامات شاپور دوم در دربار ترس و احتیاط نجبا و موبدان را به همراه داشت. و بتدریج دست آنها را از كارها كوتاه كرده و به شاپور فرصت داد تا زمینه را برای تامین تفوق و برتری خویش بر آنان كه هنوز به او به چشم جوانی بی تجربه می نگریستند آماده سازد.

شاپور با محدود ساختن قدرت بزرگان و تسلط كامل بر اوضاع خود را برای مقابله با رومیها آماده كرد،‌و در جنگی سخت آنان را شكست داد وی همچنین موفق به شكست تركان شمال شرقی شد. از دیگر اقدامات شاپور دوم سختگیری نسبت به عیسویان بود در این زمان، دین مسیحی در روم رسمی شده بود. در نتیجه مسیحیان ایران مورد سوء ظن شاپور قرار گرفت. او آنها را به چشم طرفداران روم می نگریست در نتیجه با اقداماتی مانند گرفت مالیات های سنگین، جلوگیری از تبلیغ مسیحیت، آزار و اذیت آنان ،‌تعطیل كردن چندین كلیسا و حتی توقیف اموال كلیساها سعی در محدود كردن آنها داشت. شاپور دوم مرزهای ایران را به دوران شاپور اول رساند، خاطره فرمانروای پرشكوه و طولانیش او را در ردیف شاپور اول یك بنیانگذار و یك احیا كننده دولت نشان داد، روح تازه ای كه او در كالبد سلسله ساسانی دمید تا مدتها همچنان نگهدارنده سلطنتی بود كه خسرو اول انوشیروان پس از سالها آنرا احیاء نمود.

خسرو انوشیروان

پس از مرگ شاپور دوم وضعیت كشور بدلیل روی كار آمدن پادشاهانی ضعیف و نالایق آمیزه ای بود از قدرت گرفتن مجدد بزرگان، شورش و ناامنی در مرزهای خارجی كه در شرق هیاطله یا هپتالها كه سرانجام با كوشش فیروز شاه ساسانی بیرون رانده شدند و در غرب هم كه شكل همیشگی روم. كه در زمان قباد مشكلات اقتصادی قحطی و خشكسالی به آنها علاوه گردید. و ظهور مزدك و معرفی و تبلیغ آیین جدید وی و اندیشه هایش بمنظور حل مشكلات و معضلات اقتصادی و اجتماعی كه با استقبال قباد به منظور رهایی جامعه از این مشكلات صورت گرفت. علیرغم اینكه ظاهرا به طور مقطعی موثر بنظر می رسید. ولی پس از مدتی خشم موبدان و بزرگان را برانگیخت و خود معضلی تازه برای حكومت قباد گردید. آنچانكه بدلیل موضع گیری آنها بر علیه مزدك و قباد، شاه ساسانی از سلطنت خلع گردید و هر چند پس از چندی شاه مخلوع مجددا به منصب خود بازگشت ولی مشكلات و مصایب همچنان بر جای خود باقی بود. بنا به وصیت قباد كه سومین پسرش خسرو انوشیروان را واجد همه خصال شایسته پادشاهان میدانست پس از وی به سلطنت رسید.

خسرو انوشیروان - سمبل قدرت و عدالت

خسرو انوشیروان به اعتبار كشورگشایی،‌سیاست، تدبیر و اصلاحاتی كه در امور لشكری،‌اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی بانجام رسانیده است، بزرگترین شاهنشاه ساسانی بشمار می رود. چنانچه او به قدرت نمی رسید. یقینا عمر این سلسله با وجود مصایبی كه گریبانگر آن شده بود، چندی بیش دوام نمی یافت. تدابیر وی همراه با ویژگی های بارز شخصیتی او،‌سبب درخشش نام وی در تاریخ ایران گردیده است. تعدیل مالیات ها و اصلاحات نظام ارتش، پیشرفت علم و ادبیات بدلیل توجه ویژه وی به دانشمندان و تشویق آنان، تسامح فكری و مذهبی او هر چند بعضی اقدامات وی در اوایل سلطنتش در قبال برخی پیروان ادیان و مذاهب برای ایجاد آرامش صورت گرفت - و وسعت نظر در مورد عقاید و اندیشه ها محبوبیت وی را نزد آحاد مختلف جامعه صد چندان نمود.

خسرو انوشیروان با شكست هپتالها در شرق ورومیان در غرب و صلح پنجاه ساله ای كه با امضای قرارداد صلح انجام گرفت آرامش و رفاه را برای ایرانیان به ارمغان آورد.

خسرو پرویز - افول قدرت

خسرو پرویز آخرین پادشاه معروف ایران باستان است. پس از خسرو اول،‌حكومت مركزی دوباره دچار ضعف شد،‌دوران سی وهشت ساله سلطنت خسرو بیشتر یادآور تجمل پرستی ها، عشرت طلبی ها و بی قید و بندیهای یك پادشاه ضعیف النفس است. تا یك شاه مقتدر ساسانی. استبداد،‌غرور و تكبر وی همراه با بی توجهی و بی تفاوتی نسبت به مردمانی كه چشم امید به توجه و كاردانی شهریارشان دوخته بودند. و فاصله طبقاتی كه روز به روز مردمان را بیش از آنكه آزار اقتصادی دهد، روحشان را می پژمرد و بارزترین بی خردی او در زمینه جنگ با روم به منظور گرفتن تقاص خون خانواده همسرش كه خانواده حكومتگر روم بودند. و بطور جمعی قتل عام شده بودند،‌صلح با روم را پایان داد و پای ناامنی و جنگ و خونریزی را دوباره به ایران باز نمود.

رفتار عناد آمیز وی با سفیر پیامبر اسلام موجب بدنامی بیش از پیش وی گردید. وسرانجام وی در جنگ با روم بدرفتاری با اطرافیان سبب شكل گیری توطئه هایی بر علیه وی شد تا جاییكه با آنهمه جلال و شوكت روانه زندان گردید و چند روز بعد در زندان كشته شد. از آن پس پادشاهان بعدی هم كه به سلطنت رسیدند كاری از پیش نبردند و فقط سكاندار كشتی شدند كه روز به روز در گرداب بحران و انحطاط فرو میرفت جامعه ایران در تب فقر، تبعیضات ناروا بی نظمی ناامنی و از همه مهمتر بی عدالتی، چنان می سوخت كه درمان آن جز بادم معجزه گر منادی آزادی و عدالت میسر نبود.

ایران در زمان ساسانیان ( فرهنگ و تمدن):

ویژگیهای دولت ساسانی

دولت ساسانی، آخرین مرحله یك سلسه تحولات طولانی بود كه در دوران اشكانیان در زیر پوسته ای از تمدن یونانی سیر كرده و در نهایت باین پایه رسیده بود. در این مرحله از تحولات مورد اشاره، عناصر تمدن یونانی تقریبا از تشكیلات ایرانی طرد شده و بخشی از آن استحاله یافته و یا عنصری جدید را تشكیل داده بود.

هنگامیكه اردشیر زمام حكومت را به دست گرفت،‌كشور ایران واجد یك وحدت ملی شد. و آثار ویژه این شكل در اجزاء حیات اجتماعی و معنوی ایرانیان پدیدار گردید. با توجه به مراتب بالا، جایگزینی دو سلسه نه تنها یك پیش آمد سیاسی، بلكه نشانه ای از پیدایش روح تازه ای بود كه در شاهنشاهی ایران دمیده شد. دولت ساسانی در دو مورد بر حكومت اشكانی امتیاز و برتری داشت:

1 - تمركز و وحدتی نیرومند و پابرجا 2 - ایجاد یك دین رسمی كه دین زرتشت بود.

اگر مورد نخستین را بازگشت به سنت های دوران داریوش كبیر تلقی كنیم، مورد دوم حتما از ابتكارات ساسانیان بود، و نباید در اینمورد تردیدی به خاطر راه دهیم. اما این ابتكار خود نتیجه تكامل كند سیری بود كه در این برهه از زمان صورت تحقق یافت. در طول چهار قرنی كه دولت بنیاد یافته اردشیر به پویایی خود ادامه می داد،‌شرایط زندگانی عمومی و اداره كشور دستخوش تغییرات بسیار شد، اما در كلیات و اصول، همان بنیان اداری و اجتماعی كه توسط مؤسس این دودمان پی ریزی و كامل شد، تا پایان دوران ساسانیان بر یك حال باقی ماند.

طبقات در دوره ساسانیان

تقسیم بندی طبقات در دوره ساسانی بر همان اساسی است كه در اوستا آمده است، طبقات چهارگانه ساسانی عبارت بودند از:

1 - روحانیون(آسروان asravan )  2 - جنگیان (ارتشتاران)3 - مستخدمان اداری(دبیران)4 - توده مردم(روستاییان یا واستریوشان)، صنعتگران و شهروندان كه به هوتوخشان كه هر یك از طبقات چهارگانه خود به چندین دسته تقسیم می شد. بطور كلی جامعه عصر ساسانی جامعه ای طبقاتی بود كه نظام كاستی به دشت در آن اعمال می شد. البته علاوه بر طبقه بندی های فوق كه از آن یاد شد در زمان شاپور نیز نوعی طبقه بندی وجود داشته است. كه بدان اشاره می كنیم.

1 - شهرداران كه فرمانروایانی بودند كه از طرف شاه بر مناطق مختلف حكومت می كردند.

2 - واسپوهران یا رؤسای طوایف كه صاحبان املاك وسیع بودند.

3 - ورزگان(بزرگان) كه صاحب منصبان بزرگ دولت،روسای اداره ها و وزرا می شد.

4 - آزادان یا نجیب زادگان كه ظاهرا اسواران كه افسران لشكر بودند هم در همین طبقه جای می گرفتند.

5 - واستریوشان كه همان توده ملت یعنی ورستاییان، صنعتگران، شهروندان و دهقانان بودند.

در حقیقت اگر دیدی واقع بینانه داشته باشیم درمی یابیم كه جامعه آن روزگار به دو طبقه كلی تقسیم می شد. طبقه فرادست كه شامل خاندان شاهی خاندان های قدیمی حاكمان ولایات و مقامات دولتی و نظامی می شدند. و با نام بزرگان از آنها یاد می شد. و طبقه فرودست؛ كه توده مردم بودند و شامل: كشاورزان، صنعتگران و پیشه وران می شد. اما آنچه در ساختار اجتماعی ساسانیان نمودار است؛ تبعیض طبقاتی فاحشی است كه ماهیت مردم دوستی آنان را زیر سوال می برد تا آن حد كه ارتقا از طبقه فرودست به طبقه فرادست امری محال بود.

تشكیلات مركزی:

وزیر اعظم

وزیر بزرگ كه در آغاز«هزاربذ» لقب داشت، رییس تشكیلات مركزی بود. در زمان هخامنشیان این لقب هزاریتی كه به یونانی«خیلیارخوس» یعنی «نگاهبان فوج هزار نفری» گفته می شد. در ابتدا دارنده این عنوان به مقام نخستین شخص كشور رسیده بود و پادشاه به وسیله و با دست او كارهای كشور را اداره می كرد. عنوان مزبور به همین شكل باقی ماند و به زمان ساسانیان رسید. در زمان ساسانیان وزیر بزرگ را بزرگ فرمذار می خوانده اند، یكی دیگر از عناوینی كه برای این وزیر ذكر شده در اندرزبذ یعنی مستشار دربار است. اداره كشور تحت نظارت پادشاه قرار داشت و وی بیشتر كارها را با رای خویش انجام می داد. هنگامیكه شاه در سفر یا مشغول نبرد بود. وزیر اعظم نیابت سلطنت را عهده دار می شد. مذاكران سیاسی، از وظایف وزیر اعظم بود،‌در هنگام ضرورت تا آنجا كه می توانست فرماندهی را نیز عهده دار می شد. بطور خلاصه،‌از آنجا كه وی مشاور ویژه شاه بود، همه كارهای كشور در دست او قرار داشت و می توانست در همه امور دخالت كند. حتی در صورتیكه شاه عیاش بود یا در انجام كارها سستی و اهمال می ورزید وزیر اعظم می بایستی او را متوجه عمل خویش سازد. و به راه صحیح هدایت كند. جایگاه، نقش و اهمیت مقام بزرگ مزمذار آن چنان كامل و بی نقص بود كه حتی پس از ساسانیان خلفای مسلمان این مقام را به صورت مستقیم ودست نخورده وارد سیستم اداری اسلامی نموده و از آن بهره گرفتند. آن چنان كه قدرت بزرگ مزمذار با خلیفه برابر بود.

دین در زمان ساسانیان

از آن جایی كه ساسانیان نسب خود را به كیانیان و گوی ویشتاسب كه همان كی گشتاسب است می رساندند و وی آیین بهی زرتشت را پذیرفته بود، ایشان خود را پیرو مزدیسنی(كیش زرتشتی) می دانستند تا آنجا كه در دوره آنان آیین زرتشتی دین رسمی آنان گردید، همان گونه كه اشاره رفت نیای ساسانیان یعنی ساسان خود از روحانیونی بود كه ریاست معبد آناهیتای شهر استخر را به عهده داشت. پس از وی پسرش بابك همین مقام را عهده دار گردید و پس از تشكیل سلسه ساسانی و روی كار آمدن اردشیر با اراده وی دین زرتشتی دین رسمی كشور گردید. و به این ترتیب اتحاد آتشگاه و دربار شكل گرفت و روحانیون و مغان بر امور مستولی شدند. و اولین حكومت دینی در تاریخ ایران قبل از اسلام شكل گرفت.

اردشیر شاهنشاه ساسانی حتی در زمان حكومت خویش به منظور دست یابی به اهداف سیاسی خویش كه در وحدت و تمركز سراسر قلمرو خلاصه می شدو و در سایه آن آرامش و امنیت داخلی شكل می گرفت از هیچ كوششی حتی نایل آمدن به اقداماتی نظیر بكار گیری تعصبات مذهبی آزار و اذیت تعقیب و زندانی نمودن پیروان ادیان غیر زرتشتی فروگذار ننمود. و این سیاست كمابیش در طول عمر سلسه ساسانی نزد شاهان این خاندان اعمال می شد. به سبب توجه شاهان ساسانی به دین زرتشتی به عنوان دین رسمی كشور مقاماتی نوظهور نیز در دربار شكل گرفتند. از جمله موبذان موبذ كه رییس موبدان(روحانیون) كشور بودند. و هیربذان هیربذ و مقامات زیر دست آنها.

در عصر ساسانی آتشكده های زیادی در گوشه و كنار كشور برپا گردید. و به موبدان اختیارات و امتیازات قابل توجهی واگذار گردید. از جمله داشتن استقلال در امور و تصاحب املاك وسیع.

علاوه بر دین زرتشتی كه بیشترین پیرو را در كشور داشت آیین های دیگری نیز در شرق و غرب كشور ترویج می شدند كه پس از رسمی شدن دین زرتشتی پیروان آن ادیان و آیین ها در تنگنا قرار گرفتند. از جمله آیین بودایی در شرق، آیین مسیحیت و یهودیت در غرب كشور كه به دلیل خصومت ایران با روم و هم كیش بودن مسیحیان ایران با رومیان، پیروان این دین الهی بیشترین سهم را از آزار و اذیت و تعقیب و شكنجه دارا شدند. دو دین نوظهور كه ظاهرا در شرایطی شكل گرفتند كه اوضاع ایران در هنگام بروز و نشر آنها بسیار نابسامان بوده است. در زمان شاپور اول و قباد علنی شدند از آن جمله، آیین مانویت و مزدكی بود.

مانی در زمان شاپور اول ادعای پیامبری نمود. اندیشه وی كه تحت آیینی استقاطی شكل گرفته بود. مورد توجه و استقبال شاپور اول قرار گرفت، وی با ادیان و اندیشه های عصر خود آشنایی داشت و اختلاف مذاهب مختلف همواره ذهن وی را مشغول می داشت، مذهبی كه وی معرفی نمود،‌اختلاطی بود از دین های زرتشتی، عیسوی، بودایی و ... مانی معتقد بود كه عالم از عناصر روشنایی و تاریكی بوجود امده و به همین جهت اساس آن بر نیكی و بدی استوار است. اما در پایان دنیا روشنایی از تاریكی جدا و بر آن چیره می گردد. و صلح ابدی برقرار می شود وظیفه فرد مانوی آن بود كه بكوشد تا روشنایی و تاریكی را از یكدیگر دورسازد، یعنی وجود خویش را از بدی و فساد ـ كه زاده تاریكی است ـ منزه گرداند و از اصول اوست؛ مهردهان(پرهیز از اندیشه زشت و ناپاك) به همین سبب پیروان مانی از لذات دنیوی مانند: ازدواج، خوردن گوشت، نوشیدنی شراب و گرد آوری مال پرهیز می نمودند. مانی كتاب های زیادی برای ترویج دین خود نگاشت از آن جمله شاپورگان به زبان پهلوی بود كه آن را به شاپور تقدیم نمود و كتاب ارژنگ یا ارتنگ كه مانی به منظور تفهیم بهتر اصول كیش خود مسایل مورد نظر را با تصاویر زیبا جلوه گر می نمود. از این روی وی را مانی نقاش نیز می خواندند.

همان گونه كه گفته شد عقاید وی به سبب توجه شاپور به آنها و به منظور بهره گیری وی از این دین به منظور رفع اختلافات مذهبی بصورت مقطعی نشر و رواج یافت. ولی پس از مدتی به دلیل مخالفت شدید موبدان مورد خشم و كینه قرار گرفت و به دستور شاه بهرام به زندان افتاد و در زیر شكنجه جان داد و به قولی او را زنده پوست كندند وبه دارآویختند.

مزدك نیز خود از پیروان آیین مانوی بود و از مروجان این آیین محسوب می گشت كه علاوه بر عقیده به موضوع ستیز دو عنصر نور و ظلمت كه اساس عقیده مانی را تشكیل می داد. اندیشه های وی درباب حل معضلات اقتصادی و اجتماعی كه ریشه در تبعیضات طبقاتی داشت. مورد توجه قباد،‌پادشاه ساسانی قرار گرفت. كه دوران سلطنت وی مصادف با مشكلات اقتصادی و اجتماعی كه قحطی و خشكسالی نیز به آن علاوه گردیده بود، شد. عقاید مزدك مبنی بر تقسیم عادلانه منابع ثروت و تذكر این مهم كه همه انسان ها در برابر استفاده از نعمات خدادادی و طبیعی یكسان هستند. به مذاق طبقه صاحب ثروت و قدرت خوش نیامد و همین امر موجب به قتل رسیدن وی توسط مخالفنش گردید.

علاوه بر این ادیان نوظهرو، در قسمتی از نواحی جنوبی افرادی می زیستند كه به صایبین معروف بودند. آنان پیروان حضرت یحیی(ع) بودند كه مراسم دینی و آداب و رسوم ویژه خود را داشتند. به عنوان نمونه از خوردن گوشت گاو پرهیز می كردند و نماز صبح را پس از طلوع آفتاب می خواندند كه پیروان این آیین نیز از سخت گیریهای موبدان زرتشتی در امان نماندند.

خط ادبیات و آموزش ساسانیان

مشهورترین خط های رایج در زمان ساسانیان، خط پهلوی اشكانی و خط پهلوی ساسانی است. این خط ها از خط آرامی اقتباس شده بودو همه مكاتبات اداری نوشته های ادبی تاریخی و كتبیه های شاهان ساسانی كه بر صخره ها حك شده است به این خط نوشته می شد.

در آن روزگار، اموزش فقط و فقط منحصر به طبقه بزرگان بود و توده مردم از آموزش و بهره مندی از علم و دانش محروم بودند. تیراندازی،‌چوگان و شنا از دیگر كارهایی بود كه جوانان به آن مشغول می شدند. تا هنگام جنگ آمادگی لازم را داشته باشند.

جندی شاپور از مراكز مهم علم و آموزش و پژوهش بود و دانشمندان و پزشكان بسیاری در آن به پژوهش مشغول بودند. انوشیروان عده ای را برای كسب علوم به هند فرستاد او عده ای از فلاسفه یونانی را كه از تنگ نظری و تعصب مسیحیان روم به ایران پناهنده شده بودند را به گرمی پذیرفت و از آنان حمایت كرد.

معمای و حجاری

خرابه های چندین كاخ و آتش گاه در فیروز آباد، بیشاپور و.... جلوه گاه معماری عصر ساسانی است. معماران این دوره در اوایل از شیوه های اشكانی پیروی می كردند. ولی با گذشت زمان، در بنای كاخ ها و آتش گاه ها شیوه ها و سبك هایی در پیش گرفتند. كه در گذشته فراگیر نبود، مانند استفاده از طاق وایوان، با استفاده از طاق، بكارگیری ستون كمتر در معماری مورد توجه و استفاده قرار می گرفت. معماران عصر ساسانی از گچ بری های زیبا و گاه كاشی كاری استفاده می كردند. كاخ هایی مانند كاخ تیسفون(معروف به ایوان كسری) و كاخ فیروز آباد در زمان خود شكوه و جلال بسیاری داشتند و چشم همگان را خیره می كردند. شاهان ساسانی در این كاخ ها به اداره امور می پرداختند، دستورات لازم را صادر می كردند، فرستادگان دولت های دیگر را به حضور می پذیرفتند و نیز به تفریح و خوشگذرانی می پرداختند.

نقش برجسته های فرمانروایان ساسانی و كتبیه های آنان در فارس و كرمانشاه و نواحی دیگر كه شامل مراسم تاج گذاری، جنگ و شکار شاهان است. نشانگر تبحر حجاران چیره دست ایرانی در آن عهد است.

هنر و صنعت

قالی بافی، پارچه بافی، فلز كاری و شیشه گری در عهد ساسانی رونق بسیار یافت. در این عصر پارچه های تولید ایران در روم مشتریان زیادی داشت. فلزكاران ماهر در خدمت شاهان و شاه زادگان بودند. و برای آنان ظروف بسیار ظریف و زیبا از جنس طلا و نقره می ساختند. كه نمونه هایی از آنها در موزه های اروپا موجود است. موسیقی از جمله هنرهایی بود كه مورد توجه شاهان ساسانی بوده است. موسیقی دانان و آوازه خوانان دربار را هنیاگر یا خنیاگر می نامیدند، خسرو پرویز و بهرام گور در میان شاهان ساسانی به شعر و موسیقی علاقه داشتند و به آن اهمیت می دادند.

یكی از هنرهای بی مانند عصر ساسانی ساخت حباب هایی بود كه موسیقی و اصوات دیگر را ضبط و در موقع لزوم با وسایلی كه آن روزگار در دست بود، صداهای ضبط شده پخش می گردید كه این حباب ها در ایوان مداین و نصب آن بر روی دیوارهای آن برای پخش موسیقی به كار رفته بود.

بازرگانی

در عهد ساسانی جاده ابریشم مهم ترین مسیر تجاری در دنیا بود. همچنانكه ایران در دوره اشكانی از منافعی كه این راه برایشان ایجاد می كرد. سود می بردند. ساسانیان نیز از این جهت بی نصیب نماندند، ایران همچون پل ارتباطی بر راه شرق و غرب بود. كاروان های تجاری كالاهای ساخت چین و هند و ایران و روم را از سرزمینی به سرزمین دیگر می بردند. صید مروارید در خلیج فارس رواج داشت. مالیات مهمترین منبع درآمد و ثروت محسوب می شد كه علاوه بر خراج و مالیات سرانه و سالانه كه اخذ می گردید. از بازرگانان نیز مالیات گرفته می شد. تجارت دریایی در دوره ساسانیان دارای اهمیت بود. طلا، نقره، مس، مروارید و پارچه های ابریشمی از مهم ترین محصولات ایران محسوب می گردید.

ساسانیان از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد پرش به: ناوبری, جستجو برای دیگر کاربردها، امپراتوری ایران (ابهام‌زدایی) را ببینید. ساسانیان
ایرانشهر ←  ←  ← ۲۲۴–۶۵۱ میلادی → پرچم سیمرغ، نشان شاهنشاهی ساسانی قلمرو ساسانی در اوج فتوحات خود پایتخت تیسفون، استخر زبان‌(ها) پهلوی[۱] دین مزدیسنا (دین رسمی),، مسیحیت، یهودیت، کیش مزدکی، مانوی، بودایی‌گری دولت شاهنشاهی شاهنشاه  - ۲۲۴-۲۴۱/۴۲ اردشیر بابکان (نخستین)  - ۶۳۲-۶۵۱ یزدگرد سوم (انجامین) تاریخچه  - تأسیس ۲۲۴  - اشغال ایران به دست عرب‌ها ۶۵۱ میلادی جمعیت  - حدود ۶۲۱ ۱۹٬۷۰۰٬۰۰۰  بازماندهٔ ایوان خسرو در تیسفون، ۱۸۶۴ کاخ ساسانی در سروستان
امپراطوری ساسانیان نام خاندان شاهنشاهی ایرانی است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بر ایران فرمانروایی کردند؛ بنیان این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر (یا ارتخشتره؛ از ارت: مقدس، و خشتره: شهریار[۲]) بنا کرد. شاهنشاهان ساسانی که ریشه‌شان از استان پارس بود[۳]، بر پهنه بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته، گستره فرمانروایی خود؛ کشور ایران (به پهلوی کتیبه‌ای          ) را برای نخستین بار پس از هخامنشیان، یکپارچه ساخته و زیر فرمان تنها یک دولت شاهنشاهی آوردند[۴]. پایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد (آن زمان نام روستایی کوچک در نزدیکی تیسفون بوده؛ که نامش به ظاهر، از یکی از نامهای بغ داد یا بخشوده خدا؛ و یا باغِ داد دوره ساسانی ریشه گرفته بوده)، در عراق امروزی بود. نام «ساسانیان» از «ساسان» گرفته شده، که اردشیر از نوادگان اوست و داریوش سوم هخامنشی (دارایِ دارایان) را از نیاکان او دانسته اند[۴]. نخست کارنامه اردشیر بابکان[۵] به این نسبت گواهی داده و بازهم به نوشته شاهنامه، ساسان پدر اردشیر، چوپانی بود از بازماندگان دارا که در فارس می زیست[۶]. اردشیر در دستگاه بابک که موبد آتشکده آناهیتا، همچنین شهردار و مرزبان پارس بود، پرورش یافت[۷]، ولی درباره نسبت او با بابک اختلاف وجود دارد[۷]. او به گواهی بسیاری از تاریخی نویسان، مردی نیرومند و دلیر بود که سرانجام بر اردوان پنجم اشکانی در دشت هرمزگان پیروز شده و تسخیر سرزمینی که خود به آن ایران می‌گفت را آغاز کرد[۷]. ساسانیان رفته‌رفته توانمندتر شده، هویت فرهنگی، نظامی و مذهبی ایرانشهر را نزدیک به چهارصد سال گسترش داده و مرزها را تا سالهای پایانی برپایی‌شان، به گستره امپراتوری هخامنشی نزدیک‌تر کردند، هرچند که با گذشت زمان، دستگاه مذهبی در کار کشورداری و دربار نفوذ بسیار نمود و نبردهای چندین ساله با رومیان نیز، کشور را فرسودند. پرده پایانی شاهنشاهیِ ایرانشهرِ ساسانی، در پایان دوره خسرو پرویز (به پهلوی: ابرویز) با پیروزی سپاه ایران در نبرد اورشلیم (در شاهنامه: گنگ دژ هودخ[۸]) فرو افتاد. پیروزی در این نبرد ۲۱ روزه به فرماندهی شهربراز سردار خسرو، و با یاری جنگ افزارهای سنگین و دژکوب و منجنیق[۹]، همراه شد با فرستادن چلیپای ترسایان (صلیب اصلی مسیح)[۱۰] از اورشلیم به پایتخت ایران[۹]. اما این رویداد خشم رومیان مسیحی را به دلیل بی‌احترامی به چلیپای مسیح برانگیخت؛ نبردهایی به شکست و پَس نشینی سپاه ایران انجامید و سرانجام خسروپرویز، شاه نیرومند و با اراده‌ای که با وجود اشتباه‌ها و معایبش، در دوران پادشاهی خود جلوی زیاده‌خواهی بزرگان را گرفته بود[۱۱]، با خشم بزرگان بخاطر شکست‌ها، به ظاهر با مکر و دسیسه از سوی برخی سپاهیان، و با همکاری پسرش شیرویه (قباد دوم) کشته شد[۱۱]. با مرگ خسرو، و در پی آن مرگ شک برانگیز قباد (که بسیاری از برادران خود را کشت)، در زمانی کمتر از شش ماه، چرخه‌ای مرگبار از کینه توزی، جاه طلبی و خونخواهی آغاز شد و به فروپاشی دستگاه ساسانی انجامید. بسیاری از بزرگان و ارتشیان کشته شده تا آنجا که در نبود مردان خاندان شاهی، پوران دختر خسرو پرویز و پس از او، آزرمیدخت، خواهر پوراندخت را به شاهی برگزیدند[۱۱]. با گزینش‌های پی‌درپی و برگزیدن بیش از ده شاهنشاه در مدت چهار سال[۱۱]، یزدگرد سوم از سوی بزرگان استخر برگزیده شد ولی چون نسبتی نزدیک با شاه نداشت[۱۲][۱۱] محبوبیتی نیافت. سرانجام لشکر خلیفه عمرابن الخطاب آگاه از ناتوانی مرزبانان، رفته رفته به کشور نفوذ کرد[۱۲]. بازمانده سپاه ایران در نبرد جسر (یا نبرد پل) پیروز شده، ولی دو نبرد سرنوشت سازِ قادسیه و جنگ نهاوند با پیروزی اعراب پایان یافتند. پایتخت ایران، شهر تیسفون (به عربی مدائن) در ۶۳۷ میلادی به دست اعراب افتاد، یزدگرد سوم با سرنوشتی نامعلوم گریخت و اثری از او نماند؛ به گمان برخی تاریخ نگاران، آسیابانی از مرو او را بخاطر جامه زربفت‌اش کشت. با مرگ یزدگرد به سال ۶۵۱ میلادی، شاهنشاهی ساسانی پایان یافت، هرچند که بازماندگان خاندان شاهی در ایران، یا گریختگان به چین، از جمله پیروز پسر یزدگرد؛ برای استقلال دوباره ایرانشهر از خلافت عمر بسیار کوشیدند. این باور و این دید ایرانشهری یا منش ایرانشهری یا ایرانی از دوره ساسانی سرچشمه گرفته است... ساسانیان اولین سلسله ای در ایران هستند که ایده ایرانشهر را به عنوان یک ایده سیاسی و هویت فرهنگی ایرانیان برپا می کنند. مهمترین میراث ساسانیان این است که ما اکنون 1800 سال است با این ایده زندگی می کنیم. ما پیدایش این ایده را مدیون ساسانیان هستیم.[۱۳] تورج دریایی، استاد رشته ایرانشناسی در دانشگاه کالیفرنیا در ارواین، و نویسنده کتاب "ایران ساسانی: ظهور و سقوط یک امپراتوری" به زبان انگلیسی، می گوید که میراث ساسانیان برای ایران بسیار بزرگتر از شکست در برابر اعراب است.[۱۴][۱۵] میراث مهمی که ساسانیان برای ایران به جا گذاشتند، به گفته او، شکل گیری مفهوم ایران به عنوان یک فرهنگ و ملت است.[۱۶][۱۷] یکی از عناصر مهم شکل گیری این مفهوم پیدایش خداینامه در زمان ساسانیان است. این همان کتابی است که شاهنامه از آن سرچشمه گرفته است.آقای دریایی می گوید: "اهمیت دیگر ساسانیان این است که در زمان خسرو انوشیروان در همان قرن سوم، تاریخ ملی ایران به نام خداینامه تدوین می شود. و آن تاریخ و یادی است از گذشته، آنچه که ایرانیان بودند، از کجا آمدند، چگونه جهان آغاز شد، تا زمان فروپاشی شاهنشاهی ساسانی."[۱۸][۱۹] تاریخ ایران ایران پیش از آریایی‌ها ایلامیان تاریخ ایران پیش از اسلام ماد هخامنشیان سلوکیان اشکانیان ساسانیان تاریخ ایران پس از اسلام ایران در دوران خلافت امویان عباسیان ایران در دوران حکومت‌های محلی طاهریان صفاریان سامانیان زیاریان بوییان غزنویان سلجوقیان خوارزمشاهیان ایران در دوره مغول ایلخانیان ایران در دوران ملوک‌الطوایفی اتابکان فارس جلایریان چوپانیان سربداران تیموریان مرعشیان کیائیان قراقویونلو آق‌قویونلو هزاراسپیان ایران در دوران حکومت‌های ملی صفوی افشاریان زند قاجار پهلوی جمهوری اسلامی موضوعی تاریخ معاصر ایران تاریخ مذاهب ایران مهرپرستی زرتشتی تسنن تصوف تشیع تاریخ اسلام تاریخ زبان و ادبیات ایران جغرافیای ایران استان‌های تاریخی ایران اقتصاد ایران گاهشمار تاریخ ایران پروژه ایران محتویات ۱ ساسانیان و رقیبان‌شان ۲ جامعه ساسانی ۳ گاهشمار شاهنشاهان ساسانی ۴ ساسانیان در تاریخ کلاسیک ایران و منابع بومی ۴.۱ ساسانیان در شاهنامه ۴.۱.۱ پادشاهان ساسانی ۴.۱.۲ شرح صلحنامهٔ ایران و روم در عهد شاپور دوم (۳۵۶ میلادی) ۵ دانشگاه جندی شاپور ۶ مانی ۷ ادبیات ساسانی ۸ سکه‌های ساسانی ۹ پیوند به بیرون ۱۰ جنگ‌های ایران و روم ۱۱ پانویس ۱۲ جستارهای وابسته ۱۳ منابع ساسانیان و رقیبان‌شان [ویرایش] دولت بیزانس که در بخش شرقیِ تصرف‌های خود، با دولتی توانمند مانند ساسانیان سروکار داشت و آن را نیرومندترین دشمن خود می‌دانست، گرفتاری‌های زیادی هم در غرب و هم در شمال تصرف‌هایِ خود، به خصوص در اروپا داشت. این گرفتاری‌ها، مانع از آن می‌شد که بیزانس همه نگاهِ خود را صرف مرزهای شرقیِ خود کند و به همین سبب، دستگاه ساسانی، مانند دستگاه اشکانی، توانسته بود پایتختِ خود (تیسفون) را، در کنار رودِ دجله قرار دهد و از نزدیک بودنِ پایتخت‌اش به مرزهای دشمن، بیمی نداشته باشد. دولت ساسانی هم در شرق، و هم در شمالِ مرزهای خود، گرفتاری‌های زیاد داشت که گاهی به میزان خطرناک و تهدید کننده‌ای می‌رسید. بدین گونه سیاست خارجیِ دستگاه ساسانی، یکسره در رابطه با شرق و غرب خلاصه می‌شد. اما دستگاه ساسانی در این زمان، خود را به اندازه کافی نیرومند نشان داد و توانست ایرانشهر را از آسیب‌های ویرانگر و خطرآفرین دور نگه دارد و در داخل کشور، برای مردم ایران، زندگی مرفه همراه با امنیت تامین کند. این دستگاه، فرهنگی پربار در زمینه سیاست و کشورداری، اخلاق، رابطه‌های سالم اجتماعی و هنر به وجود آورد، که پس از نابودی و ویرانیِ سیاسی‌اش، اثرهای خود را در نسل‌های پسین و فرهنگ دیگر همسایگان، به روشنی نشان داد. با اینکه دشمنان شناخته شده دستگاه ساسانی، دولت پیشرفته بیزانس و دولت‌های نیمه پیشرفته شمال و شرقِ کشور بودند، شکست این دستگاه، نه از سوی این دشمنان، بلکه از دو سوی پیش‌بینی نشده بود. نخست، فروپاشی از درون، و پس از آن، از دولتی بود که با آنکه همه توان جنگی‌اش قوم‌های بیابان گرد بودند، ولی بنیه سیاسی و اجتماعی‌اش برپایه بینش دینی-فکریِ نیرومندی بود که دولت‌ها و دشمنان دیگر ساسانی، ازش بی‌بهره بودند. دستگاه اسلامی که در آغاز سده هفتم میلادی در شهر مدینه برپا شده بود، از جهت روحی و معنوی چنان نیرومند شده بود که تأثیر فرهنگی‌اش بر کشورهای همسایه، همانند چیرگیِ دیگر قوم‌های بادیه نشین و صحرانورد، گذرا نبود. این تأثیر فرهنگی چنان عمیق بود که با همه گسستگی و سستیِ سیاسی و جنگیِ اعراب، پس از دو قرن چیرگی، اثرهایش هنوز ماندگار است. جامعه ساسانی [ویرایش] نوشتار اصلی: جایگاه زن در ایران باستان جامعه ساسانی در سطح وسیعی یک جامعه طبقاتی است. [۲۰] . پس از شاهنشاه طبقه بالای اجتماع شامل اشراف و نجیب زادگانی بودند که برتری خاندان ساسان را به عنوان خاندان شاهی به رسمیت می‌شناختند [۲۱] بررسی منابع نوشتاری دوران ساسانی بویژه متون حقوقی و قانونی و حتی شواهد مادی مانند هنرهای تصویری نشان می‌دهد که« جامعه ساسانی اجتماعی دودمانی است»[۲۲] که بر اساس نظام پدرتباری سازماندهی شده‌است.در سیستمهای پدر تبار« مسن ترین مرد خانواده معمولا با اقتدار بر این گونه خانواده فرمان می‌راند و مهمترین تصمیم‌ها را می‌گیرد. خانواده شوهر(در مورد ازدواج اعضای زن خانواده ) معمولا خانواده مسلط است» [۲۳]. «خانواده بخشی از واحدهای پدری بزرگتری محسوب می‌شد که با واژه‌های تخم، ناف و گوهر شناخته می‌شدو ممکن بود ابعاد و اندازه‌های گونان داشته باشد»[۲۴]. نظام پدرتباری برپایه ساختار جنسیتی جامعه استوار است .«نظام جنسیت می‌تواند به منزله یک اصل مرکزی در ایجاد تمایزات اجتماعی عمل کند»[۲۵]. “تفاوتهای مبتنی برجنسیت یک جنبه مهم و قابل توجه از پیچیدگی اجتماعی جوامع را شکل می‌دهند”[۲۶]. در ایران عصر ساسانی داشتن جنسیت مذکر به خودی خود یک امتیاز محسوب می‌شود و مردان بر زنان برتری دارند.[۲۷] نظام پدرتباری تمام ابعاد اجتماعی و سیاسی جامعه ساسانی را تحت تاثیر قرار می‌دهد و بصورت یک اصل سازماندهی کننده عمل می‌کند. بازتاب این نظام در مواردی مانند حق ارث، جانشینی، قیمومیت و سرپرستی خانواده. [۲۸]. نام گذاری و ثبت اسناد و حتی نوشته سنگ قبرها[۲۹]، ازدواج(اعم از ازدواج مجدد یا چند همسری) و مشارکت اجتماعی و امکان دستیابی به فرصتهای پیشرفت یا کسب قدرت سیاسی نمود می‌یابد. مشارکت محدود زنان در امور سیاسی (تنها در نبود کاندیدای مرد) و بازنمایی محدود زنان در مواد فرهنگی این دوران(بویژه هنرهای تصویری که آشکارا ماهیتی سیاسی دارند و مریوط به خاندان حاکم می‌باشند) [۳۰] . گاهشمار شاهنشاهان ساسانی [ویرایش] جام نقره‌ای مربوط به دوره ساسانی - ارتفاع تقریبی ۳۰ سانتیمتر. (تاریخ بر پایه سالنمای میلادی) اردشیر یکم (اردشیر بابکان) (پیرامون ۲۲۴-۲۴۳) شاپور یکم (پیرامون ۳/۲۴۲-۲۷۲) هرمز یکم (۲۷۲-۲۷۳) بهرام یکم (۲۷۳-۲۷۶) بهرام دوم (۲۷۶-۲۹۳) بهرام سوم (۲۹۳) نرسی (۲۹۳-۳۰۲) هرمز دوم (۳۰۲-۳۱۰) آذرنرسی (۳۱۰) شاپور دوم (ذوالاکتاف) (۳۱۰-۳۷۹) اردشیر دوم (۳۷۹-۳۸۳) شاپور سوم (۳۸۳-۳۸۸) بهرام چهارم (۳۸۸-۳۹۹) یزدگرد یکم (۳۹۹-۴۲۱) بهرام پنجم (بهرام گور) (۴۲۱-۴۳۹) یزدگرد دوم (۴۳۹-۴۵۷) هرمز سوم (۴۵۹-۴۵۷) پیروز یکم (۴۵۸-۴۸۴) بلاش (۴۸۴-۴۸۸) قباد یکم (۴۸۸-۴۹۷) جاماسب (۴۹۷-۴۹۹) قباد یکم (۴۹۹-۵۳۱) (پادشاهی دوباره) خسرو یکم (خسرو انوشیروان) (۵۳۱-۵۷۹) هرمز چهارم (ترک‌زاد) (۵۷۹-۵۹۰) بهرام ششم (بهرام چوبین) (۵۹۰-۵۹۱) خسرو دوم (خسرو پرویز) (۵۹۱-۶۲۸) قباد دوم (شیرویه) (۶۲۸) اردشیر سوم (۶۲۸-۶۳۰) شهربراز (۶۳۰) خسرو سوم (۶۳۰) جوانشیر (۶۳۰) پوراندخت (۶۳۰-۶۳۱) گشناسب بنده (۶۳۱) آزرمی دخت (۶۳۱) هرمز پنجم (۶۳۱) خسرو چهارم (۶۳۱) خسرو پنجم (۶۳۱) یزدگرد سوم (۶۳۲-۶۵۱) تازش و پیروزی تازیان (۶۵۱) ساسانیان در تاریخ کلاسیک ایران و منابع بومی [ویرایش] ساسانیان در شاهنامه [ویرایش] پادشاهان ساسانی در شاهنامه از قرار زیرند: ۱.اردشیر بابکان،۲.شاپور پسر اردشیر،۳.اورمزدِ شاپور ۴.بهرامِ اورمزد، ۵.بهرام بهرام، ۶.بهرام بهرامیان، ۷.نرسی بهرام،۸.اورمزد نرسی، ۹.شاپور ذوالاکتاف، ۱۰.اردشیر نکوکار، ۱۱.شاپور پسر شاپور، ۱۲.بهرام شاپور، ۱۳.یزدگرد شاپور، ۱۴.بهرام گور، ۱۵.یزدگرد پسر بهرام گور، ۱۶.هرمز، ۱۷.پیروز یزدگرد، ۱۸.بلاش پیروز، ۱۹.قباد، ۲۰.نوشین‌روان، ۲۱.هرمزد، ۲۲.خسرو پرویز، ۲۳.شیرویه، ۲۴.اردشیرِ شیروی، ۲۵.فرآیین(گراز)، ۲۶.پوران‌دخت، ۲۷.آزرم‌دخت، ۲۸.فرخ‌زاد، ۲۹.یزدگرد پادشاهان ساسانی [ویرایش] شمشیر طلای اردشیر بابکان در موزه بریتانیا. [۳۱]]] اردشیربابکان یا اردشیر اوّل( ۲۲۶ تا ۲۴۰ میلادی) در زمان پادشاهی اردوان پنجم، اردشیر به پادشاهی گوچیهر رسید . او مایل بود شاه کلّ ایران باشد بنابراین شورش کرد و اردوان پنجم (اشک بیست و نهم) در صحنه نبرد کشته شد (۲۲۴ میلادی). بدین ترتیب سلطنت ایران در کف اردشیر بابکان قرار گرفت . اردشیر بابکان به تلافی شکست هایی که اشکانیان در اواخر حکومتشان از رومیان می‌خوردند به روم که در این زمان تراژان امپراتورشان بود لشکر کشید. او رومیان را شکست داد و نصیبین، حران و ارمنستان را تصرف کرد. به طور کلّی کارهای ارد شیر بابکان در چهار بخش عمده زیر خلاصه می‌شود: تقسیم مردم به طبقات مختلف و تعیین حداقل معیشت و امکانات احیای سپاه جاویدان مانند هخامنشیان توجّه ویژه به امنیت عمومی توسّط مامورانی که از مرکز به نقاط مختلف فرستاده می‌شدند تصرف هند تا پنجاب شاپور اوّل (۲۴۰ تا ۲۷۲ میلادی) شاپور اوّل پسر اردشیر بابکان در آغاز سلطنت با طغیان حران و ارمنستان مواجه شد او به راحتی شورش ارمنستان را خواباند امّا مردم حران چنان مقاومتی از خود نشان دادند که سرکوب آن غیر ممکن می‌نمود. سر انجام باخیانت شاهزادهٔ حران دروازه باز و شاپور همه را از جمله شاهزاده از دم تیغ گذراند. او پس از فتح حران شهرهای کرمان، خوزستان، عمان، مکران، غرب، خراسان و توران را فتح کند. نخستین جنگ شاپور با رومیان (از ۲۴۱ تا ۲۴۴ میلادی) پس از این فتوحات، شاپور متوجه روم شده و با آنان وارد جنگ شد. در نخستین نبرد پس از تصرّف انطاکیه و نصیبین از گردین شکست خورد و نصیبین از دست او رفت. گردین توسّط سردارانش کشته شد و پس از او فیلیپ عرب به پادشاهی رسید. او مصالحه‌ای با ایران امضا کرد که در آن بین النهرین و ارمنستان به ایران بازگردانده شود. دوّمین جنگ شاپور با رومیان (از ۲۴۴ تا ۲۷۲ میلادی) شاپور مانند جنگ اوّل خود از فرات گذشت و نواحی اطراف آن را تصرّف کرد و وقتی نیروهای رومی به نزدیکی اردوهای ساسانی رسیدند آنان را در چنان تنگنایی قرار داد که «والرین» امپراتور روم و بسیاری از سپاهیانش اسیر شدند او از اسیران جنگی برای ساختن پل شوش استفاده کرد. او پس از شکست رومیان شهرهای آسیای صغیر، کاپادوکیه را کاملاٌ فتح ولی از پلمیر شکست خورد و به سال ۲۷۲ میلادی درگذشت. شاپور دوّم (از ۳۱۱ تا ۳۷۹ میلادی) شاپور چشم به جهان نگشوده پادشاه بود و چون ۱۶ ساله شد زمام کشور را به دست گرفت. برخی از مورّخان به او لقب کبیر را داده‌اند. اگر انوشیروان در این سلسله نبود مسلّماٌ او نقطهٔ اوج قدرت ساسانیان بود. شاپور در ابتدا از قدرت درباریان، که از زمان کودکی او اختیارات بسیاری داشتند کاسته و از مرزهای عرب نشین دفاع کرد. تصرّف بحرین، در زمان او اتّفاق افتاد. ظاهراً شاپور در طی جنگ با اعراب کتف هایشان را سوراخ می‌کرد، از این رو او را «ذوالاکتاف» می خواندند. با مرگ قسطنطین و تیرداد امپراتوران روم و ارمنستان در سال‌های ۳۳۷ و ۳۱۴ میلادی شاپور بر سر ارمنستان با روم جنگید. بدین ترتیب ارمنستان دوباره دست ایران افتاد. پس از این کار او اعراب و بت پرستان ساکن ارمنستان را تحریک به حمله به روم کرد، آن‌ها موقّتاً شکست خوردند. شاپور خود به روم حمله و نصیبین را محاصره کرد ولی از عهده تصرف نصیبین بر نیامد با این حال سپاه روم را در دشت شکست داده بود و در این زمان با ارمنستان پیمان دوستی بست (۳۴۱میلادی). شاپور در سال ۳۴۲ میلادی به بین النهرین حمله و در سنجار کنونی با سپاه کنستانتینوس رو در رو شد. رومیان در این نبرد شکستی سخت خورده و قتل عام شدند. به او در زمانی که پیروزی بر نصیبین را نزدیک می‌دید خبر رسید که کوشانیان کوچک و هیاطله خیون ها بر مرزهای شرقی حمله بردند او مدّت ۷ سال با آنان جنگید تا توانست بر آنان پیروز شود (۳۵۰-۳۵۷). پس از بازگشت از مرزهای شرقی بار دیگر بر ارمنستان تاخت و سرزمین‌های بسیاری را تصرّف کرد؛ امّا سرانجام شکست خورد. او قانونی وضع کرد که دیگر مسیحیت در ایران ممنوع باشد. اگر بعضی خشم‌هایش را نادیده بگیریم او پادشاهی قدرتمند و با اراده بوده‌است. وی در سال ۳۷۹ میلادی در گذشت. اردشیر دوّم (۳۷۹ تا ۳۸۲ میلادی) پس از در گذشت شاپور اوّل برادر زن او، اردشیر دوم، به پادشاهی رسید. وی فردی ضعیف النفس، بی اراده و در عین حال بسیار رعیّت پرور، خوش دل، و پاک نیّت بود. بر روی سکّه‌های به جا مانده از او کلمهٔ نیکوکار (گرب کرتار) مشاهده می‌شود. او در دوران حکومت خود مسیحیان سرزمینی که قبلاً بر آن حکومت می‌کرد {آدیابن} را آزار بسیار می‌داد. به نوشتهٔ برخی مورّخان وی برادر بزرگ شاپور کبیر بوده‌است. اردشیر دوّم پس از ۴ سال سلطنت بی فایده به وسیلهٔ بزرگان کشور از مقام خویش خلع گردید. شرح صلحنامهٔ ایران و روم در عهد شاپور دوم (۳۵۶ میلادی) [ویرایش] موسونیانوس سردار رومی در خواست صلح کرد. شاپور اوّل برای او چنین نوشت: شاپور، شاه شاهان، برادر مهر و ماه و همتای ستارگان به برادر خود کنستانتیوس سلام می‌رساند و خوش وقت است از این که امپراتور در اثر کسب تجربه به راه راست باز گشته‌است. نیاکان من قلمرو خود را تا رود استریمونو حدود مقدونیه گسترش داده بودند. من در جلال و عظمت و فضیلت بر همهٔ نیاکانم برتری داشتم و وظیفهٔ خود می‌دانم که ارمنستان و بین النهرین را که به حیله و تزویر از نیاکانم به در کردند، باز ستانم. این سرزمین‌های کوچک را که تنها موجب نفاق و خونریزی است، به من باز پس دهید؛ و به شما می‌گویم که اگر سفیر من بدون پاسخ مثبت باز گردد، پس از انقضای زمستان با تمام نیروی خویش به جنگ شما خواهم آمد. امپراتور روم کنستانتیوس «گشایندهٔ دریاها و خشکی‌ها و خداوند فر و شکوه جاودانی» در پاسخ به «برادرش شاپور» می‌نویسد: اگر رومیان گاهی دفاع را بر حمله رجحان می‌نهند از بیم و ترس نیست، بلکه از راه مداراست. گر چه رومیان گاهی پیروز نشده‌اند، ولی هرگز نتیجهٔ قطعی جنگ به زیان آنان نبوده‌است. امپراتور روم با این پاسخ سبکسرانه نتوانست از وقوع جنگ جلوگیری کند و شاپور دوّم تمام سرزمین‌های ذکر شده در نامه را تسخیر کرد و روم را به سختی شکست داد و پادشاه روم سزای پاسخ بیخردانهٔ خود را یافت. دانشگاه جندی شاپور [ویرایش] نوشتار اصلی: دانشگاه گندی‌شاپور دانشگاه جندی شاپور (که بصورت جندیشاپور نیز نامیده شده) در سال۲۷۱ بدست شاهنشاهان ساسانی در شوشتر بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان همچنین دارای یک بیمارستان آموزشی و یک کتابخانه بود. بیمارستان جندی شاپور نخستین بیمارستان آموزشی جهان بود. در این فرهنگستان دانش‌های فلسفی و پزشکی تدریس می‌شد و بنا به روایات حبس و مرگ مانی پیغمبر نیز در جندیشاپور روی داده‌است.[۳۲] جندی شاپور یکی از هفت شهر اصلی خوزستان بود. نام آن در آغاز «گوند-دزی-شاپور» به معنی «دژ نظامی شاپور» بوده‌است. دیگر نام‌هایی که برای آن به‌کار می‌رفته عبارت است از پیل‌آباد، خوز، نیلاب[۳۳]، نیلاط. در سریانی آن را بیت لاباط می‌نامیدند.[۳۴] برخی پژوهشگران بر اینند که بنیادی همانند به جندیشاپور از زمان پارتیان در این جایگاه قرار داشته‌است. شهری به نام جندی شاپور را شاپور یکم فرزند اردشیر ساسانی پس از شکست دادن سپاه روم به سرکردگی والرین، بنا نهاد. شاپور یکم جندی شاپور را پایتخت خود قرار داد. نام آوری جندی شاپور بیشتر در زمان خسرو انوشیروان ساسانی انجام گرفت. خسرو انوشیروان گرایش فراوانی به دانش و پژوهش داشت و گروه بزرگی از دانشوران زمان خود را در جندی شاپور گرد آورد. در پی همین فرمان خسرو بود که برزویه، پزشک بزرگ ایرانی، مأمور مسافرت به هندوستان شد تا به گردآوری بهترین‌های دانش هندی بپردازد. امروزه شهرت برزویه در ترجمه‌ای است که از کتاب پنچه تنتره هندی به پارسی میانه انجام داد که امروزه به نام کلیله و دمنه معروف است. بنابراین فرهنگستان جندی شاپور از کانون‌های اصلی دانش‌ورزی، فلسفه و پزشکی در جهان باستان شد. در برخی منابع اشاراتی به انجام آزمون و امتحان برای اعطاء اجازه طبابت به دانش‌آموختگان دانشگاه جندی شاپور شده‌است. کتاب «تاریخ الحکمه» (سرگذشت فرزانگی) به توصیف این مسئله می‌پردازد. شاید این نمونه نخستین برگزاری آزمون دانشگاهی در جهان بوده باشد. تمامی کتاب‌های شناخته شده آن روزگار در زمینه پزشکی، در کتابخانه جندی شاپور گردآوری و ترجمه شده بود، با اینکار جندی شاپور تبدیل به کانون اصلی انتقال دانش میان شرق و غرب گشت. جندی شاپور و همچنین آموزشگاه وانسیبین که پیش از فرهنگستان جندی شاپور در دزفول بنیاد شده بود تأثیر بزرگی در شکل گرفتن نهاد «بیمارستان» بویژه کلینیک آموزشی در جهان داشتند. دانشگاه جندی شاپور در عصر خود بزرگترین مرکز فرهنگی شد . دانشجویان و استادان از اکناف جهان بدان روی می آوردند . مسیحیان نسطوری در آن دانشگاه پذیرفته شدند و ترجمه سریانی‌های آثار یونانی در طب وفلسفه را به ارمغان آوردند نو افلاطونیها در آنجا بذر صوفی گری کاشتند . سنت طبی هندوستان، ایران، سوریه و یونان در هم آمیخت و یک مکتب درمانی شکوفا را به وجود آورد. به فرمان انوشیروان، آثار افلاطون و ارسطو به پهلوی ترجمه شد و در دانشگاه تدریس شد [۳۵] در سال‌های آغازین پیدایش دین اسلام در عربستان، دانشکده پزشکی و بیمارستان جندی شاپور شمار زیادی استاد ایرانی، یونانی، هندی و رومی را در خود جا داده بود. گفته شده که حتی پزشک شخصی محمد، پیامبر اسلام، نیز از دانش‌آموختگان (فارغ‌التحصیلان) دانشکده پزشکی جندیشاپور بوده‌است.[نیازمند منبع] در دانشگاه جندی شاپور، دوره ساسانیان، بخشی به گردآوری اطلاعات در باره بیماری‌های دریانوردان و راه‌های درمان آنها اختصاص داشته‌است. در سفرهای دریایی اکتشافی که در زمان هخامنشیان انجام می‌شد، همواره پزشکانی با کاروان‌های دریایی همراه بودند که وظیفه مراقبت‌های بهداشتی دریانوردان را بر عهده داشته‌اند. در کتاب دینکرد آمده‌است که «در دوران ساسانی در بندر سیراف و بندر هرمز نوعی دانشکده افسری به نام ناوارتشتارستان به آموزش و پرورش افسران نیروی دریایی ایران می‌پرداخت».[۳۶][۳۷] مانی [ویرایش] مانی «پیامبر» (۲۱۵ تا ۲۷۶ میلادی) در دوران سلطنت شاپور اول مانی ادعای پیامبری و مذهبی تازه آورد که از اختلاط سایر ادیان و مذاهب فراهم ساخته شده و در شرق و غرب دنیای آنروز گسترش یافت. مانی بزرگ زاده‌ای از اشکانیان بود پدرش فاتک از مردم همدان بود. وی در سال ۲۱۵ در یکی از روستاهای نزدیک بابِل به دنیا آمد. وی در کودکی به کسب دانش و فلسفه پرداخت و سپس ادیان زرتشتی، عیسوی، بودایی و یونانی را مورد مطالعه قرار داد و در بیست و چهار سالگی ادّعای پیامبری کرد و سپس به وسیلهٔ «پیروز» برادر شاپور یکم که دین او را پذیرفته بود به دربار راه یافت و کتاب خود «شاپورگان» را به شاپور تقدیم داشت. شاپور دین مانی را پذیرفت و مانی را در ترویج آن دین آزاد گذاشت، مانی به هندوستان و چین سفر و دوباره به ایران بازگشت، در دوران پادشاهی بهرام یکم مؤبدان زرتشتی از پیشرفت دین مانی بیمناک شده شاه را بر آن داشتند که بین آن‌ها و مانی مناظره‌ای ترتیب دهند، مانی در این مذاکره شکست خورده به دستور بهرام به زندان افکنده می‌شود و زیر شکنجه جان می‌دهد و یا به روایتی دیگر زنده زنده پوست کنده و پوستش را از کاه انباشته و بالای دروازهٔ گندی‌شاپور آویزان می‌شود و از آن هنگام آن دروازه باب مانی خوانده می‌شود (۲۷۶ میلادی). ادبیات ساسانی [ویرایش] نگاشته‌ها و نوشته‌هایی که از روزگار ساسانیان برجای مانده، تنها به زبان پارسی میانه که از دیرباز زبان پهلوی خوانده شده، نیست. به زبان‌های پارتی یا زبان پهلوانیک و زبان سغدی و زبان خوارزمی و زبان ختنی و زبان طخاری نیز آثاری برجا مانده است.[۳۸] سکه‌های ساسانی [ویرایش] نوشتار اصلی: سکه‌های ساسانی سکه‌های ساسانی از طلا و نقره و مس بود. سکه‌های نقره را زوزن می‌گفتند. تاریخ سکه‌ها مشخص سالهای سلطنت ساسانی است. خط و زبان سکه‌ها، پهلوی ساسانی می‌باشد.[۳۹] پیوند به بیرون [ویرایش] در ویکی‌انبار منابعی در رابطه با ساسانیان موجود است. عکس های دوره باستان (هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان) ساسانیان ساسانیان تاریخ ساسانیان میراث ساسانیان: ایرانشهر یا شکست در برابر اعراب؟ جنگ‌های ایران و روم [ویرایش] [نمایش] ن • ب • وجنگ‌های ایران و روم نبرد حَرّان • جنگ ۶۳-۵۸ • لشکرکشی تراژان به ایران • نبرد تیسفون (۱۶۵) • نبرد تیسفون (۱۹۸) • نبرد نصیبین • نبرد راسائنا • نبرد میسیکه • نبرد بربلیسوس • نبرد اِدِسا • نبرد سِنجار • محاصره آمِد • نبرد تیسفون (۳۶۳) • نبرد سامِرا • جنگ آناستازی • جنگ ایبری • جنگ لازی • جنگ ۵۹۱-۵۷۲ • نبرد اَنطاکیه • محاصره اورشلیم • محاصره اسکندریه • محاصره خالکِدون • نبرد ایسوس (۶۲۲) • نبرد ساروس • محاصره کنستانتینوپول • نبرد نینوا [نمایش] ن • ب • وجنگ ایبری نبرد دارا • نبرد نصیبین (۵۳۰) • نبرد کالینیکوم پانویس [ویرایش] ↑ Encyclopedia of the Peoples of Africa and the Middle East, Vol.1, Ed. Jamie Stokes, (Infobase Publishing, 2009), 601. ↑ زند وهومن یسن و کارنامه اردشیر پاپکان، صادق هدایت، انتشارات آزادمهر، چاپ نخست ۱۳۸۴ ↑ art-arena.com، بازدید: ژوئن ۲۰۱۰. ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ کارنامه اردشیر بابکان، از متن‌های دوره ساسانی ↑ کارنامه اردشیر بابکان با متن پهلوی، دکتر بهرام فره‌وشی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نخست ۱۳۵۴ ↑ شاهنامه ۷، صفحه ۱۱۶ ↑ ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، تهران ۱۳۸۳، ص ۱۲ ↑ شاهنامه فردوسی، گنگ دژ هودخ: نام اورشلیم در شاهنامه، به پارسی ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ English Historical Review 25, F. C. Conybeare 1910 صفحه ۵۰۲-۵۱۷ ↑ تاریخ تمدن ایران ساسانی، استاد سعید نفیسی، چاپ دوم ۱۳۸۴، ص ۲۶۳، چلیپای ترسایان در ایران ↑ ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ ۱۱٫۳ ۱۱٫۴ آرتور کریستن‌سن، ایران در زمان ساسانی، فصل ۱۰، انقراض دولت ساسانی ↑ ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ دو قرن سکوت، عبدالحسین زرین‌کوب ↑ ایران ساسانی، تورج دریایی، ↑ BBC ‮فارسی‬ - ‮ايران‬ - ‮میراث ساسانیان: ایرانشهر یا شکست در برابر اعراب؟‬ ↑ شاهنامه - ساسانیان ↑ ایران ساسانی، تورج دریایی ↑ BBC ‮فارسی‬ - ‮ايران‬ - ‮میراث ساسانیان: ایرانشهر یا شکست در برابر اعراب؟‬ ↑ شاهنامه - ساسانیان ↑ BBC ‮فارسی‬ - ‮ايران‬ - ‮میراث ساسانیان: ایرانشهر یا شکست در برابر اعراب؟‬ ↑ (Karimian,۲۰۰۸:۲) ↑ (Karimian,۲۰۰۸:۲) ↑ (کریستسن سن :۱۳۶۷:۲۹ ) ↑ (بیتس و پلاگ،۱۲۸:۱۳۷۵) ↑ (ویسهوفر،۲۲۳:۱۳۸۰) ↑ (Joyce,۲۰۰۴:۸۳) ↑ (Nelson,۲۰۰۵:۱۳۱) ↑ درآمدی بر نظام جنسیت و نابرابری اجتماعی در ایران ساسانی، مریم دژم خوری، هیئت علمی گروه باستان شناسی دانشگاه بیرجند ↑ یار شاطر، احسان،۱۳۸۰، تاریخ ایران: از سلوکیان تا فروپاشی ساسانیان، حسن انوشه، تهران: امیرکبیر ↑ اکبر زاده، داریوش، محمود طاووسی ،۱۳۸۵، کتیبه‌های فارسی میانه، تهران: نقش هستی . ↑ درآمدی بر نظام جنسیت و نابرابری اجتماعی در ایران ساسانی، مریم دژم خوری، هیئت علمی گروه باستان شناسی دانشگاه بیرجند ↑ British Museum - Iran before Islam: The Sasanians ↑ ↑ لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ نیلاب. ↑ لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ جندشاپور. ↑ تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد4-عصرایمان، کتاب اول، فصل هفتم-ایرانیان،I-جامعه ساسانیان ↑ ماهنامه پیام دریا، شماره ۱۸۱، تیرماه ۱۳۸۷. ↑ ماهنامه اطلاعات علمی، شماره ۳۵۸، تیرماه ۱۳۸۸. ↑ ادبیات ساسانی، ص ۱۵ ↑ ساسانیان جستارهای وابسته [ویرایش] امپراتوری پارس کارمندان دادگستری در دوره ساسانیان طبقات اجتماعی دوران ساسانی شهرهای ساسانی معماری ساسانیان منابع [ویرایش] تصویرها از: LIVIUS شاهنشاهی ساسانی، تورج دریایی تاریخ ده هزار سالهٔ ایران شاهنامه فردوسی ج۳ و ج۴ تصحیح جیحونی، مصطفی نشر شاهنامه پژوهی زریاب، عباس. «تاریخ ساسانیان». تهران:دانشگاه آزاد ایران سمیعی احمد. ادبیات ساسانی. تهران. انتشارات دانشگاه آزاد ایران، ۱۳۵۵ حق شناس كمياب، سيد علی، حاكميت تاريخي ايران بر جزاير تنب و بوموسی، تهران، انتشارات سنا، ۱۳۸۹.

اردشير يكم- 40/239 -224 ميلادي(وفات 241/42)

شاپور يكم-  239/40(42/241؟)-270/72

هرمزد يكم- 273-270/72

بهرام يكم- 276-273

بهرام دوم – 293-276

بهرام سوم – 293

نرسي-302-293

هرمزد دوم- 302-293

شاپور دوم – 379-309

اردشير دوم – 383-379

شاپور سوم – 388-383

بهرام چهارم – 399-388

يزدگرد يكم – 421-399

بهرام پنجم(بهرام گور) – 439-421

يزدگرد دوم -439-457

هرمزد سوم – 459-457

پيروز – 484-459

ولاخش(بلاش)- 488-484

قباد يكم(او يكبار از حكومت عزل وپس از مدتي دوباره به حكومت برگشت)- 531-499 :496-488

زاماسپ – 498-496

خسرو يكم انوشيروان – 579-531

هرمزد چهارم- 590-579

خسرو دوم (خسرو پرويز) 628-590

بهرام چوبين – 591-590

قباد دوم – 628

اردشير سوم – 630-628

شهربراز – 630

خسرو سوم – 630

پوران – 631-630

آذرميدخت- 631

هرمزد پنجم 632-631

خسرو چهارم 633-631

يزدگرد سوم 633-651